تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
دوشنبه 1388/04/15
 

خانه نبود کسی که چشمان تو را داشته باشد

 

وقتی که عاشق می شوی خون میزند ازلبانم بیرون

 

من اعرابی صحرای تو شدم

با نو / خدا کند قبیله ات هنوز

خارهای عرفات را به کعبه نداده باشند

خدا کند حجازچشمهایت رسیده باشد و

رمضان اشکهای من

 

به خدا اگر چادرنشین قبیله ات بودم

مردان راه رفته را بازمی گرداندی ؟

یا بهمان گوری که مرده ام / بمیرم دراین بیابان اندامت

اخر کجای این همه نفرین تو نشسته ام

کجای این همه توهم وتثلیث

مجنون بودن هم شرف دارد

                                  وقتی که یک عمر تورا نشانه بگیرند

                                   مردان قبیله شلاق !!!

 

نفرین به این قبیله

که شاعرانش دیوانه ترمی مانند

ومارهایش شبیه عاشقان بی سر

 

به خدا باورکن مردمکانم شبیه تو شده اند

ازسگان قبیله ات بپرس

چوپان گرگهای گرسنه ام

ودستانم را به خون خودم می ریزم

دیوانه ترازدیوانه ترین ....

 

ای کاش زیرهمین سنگها

شبی / تمام زمان را به سمت تو می کشیدم

می پرسیدم : کجای سیاهی این آفرینش افتاده ام

 

اخر این همه نجوای آمدن / نرفتن من عذابت نمی داد؟

 

نفرین به تو / که شکنجه ام می کنی با بودن کنارقبیله ای که رفته است

وچادرهای ازهم پاشیده

بادیه های دفن شده

دختران مدفون به آغوش غریبه

 

بگو

بگو من اعرابی صحرای تو شده ام

احرام برتن

               پیاده روی خاک

می روم تا چهاردیواری توهم خویش

آنجا هم نبودی / خانه نبود کسی که چشمان تو را داشته باشد

کسی که چشمان تو را داشته باشد ....

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر