تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
یکشنبه 1387/02/15
 

تکراریک نسل با بحران های پی درپی

 

اگرزمانی قراربود شعر ایران به تازگی برسد وخود را درجهان پیرامون صاحب اندیشه ای جهانی نماید با ایجاد بحران وحرکتهای انارشیستی نمی تواند این مهم را انجام دهد . اصلا قراراست هرکس قصد نوزایی درادبیات دارد انگار اول چهارتا فحش به مخاطب بیچاره !! ، چند تا بدوبیراه به ادبیات معاصر ومثلا فضای لجن آلود آن ، چهارتافحش خواهر مادر به شاعران دیگر که با او اندکی مخالفند، نوشتن مقاله ای درنقد نسل ها ، لجن مالی نسلهای قبل ازخود ، تمجید ازهرچه آنارشیسم وازهم پاشیدگی ادبی ست ، به بستر بردن خواهر مادرخود درشعر و... اینگونه است که تازه ادبیات برای اینان شکل می گیرد .

اما بحران درکجاست ... بارها وبارها نوشته ام که بحران واقعی درادبیات نیست ، بلکه اینبارنیزمانند سیاست ، فرهنگ و... بحران درخود فردیت ایرانی ست . گویا اصلا قرارنیست ما برای رسیدن به یک مقصد ازساختاری نظام مند ومنطقی بهره بگیریم ، گویا اصلا شعر به عنوان یک امر فردی که می تواند به باوری جمعی برسد ، میبایست زاییده یک خودآگاه جمعی باشد واصلا قرارنیست آنچه سروده می شود بعدا درباوری جمعی منتقل گردد.

اما مخاطب مگر چه گناهی کرده که میبایست درخلاء امری ادبی مرتبا ازطرف " من " سراینده که شاید تاکنون بدون توجه به گستره بزرگ ذهنی مخاطب  هرگونه دلم خواسته سروده ام ، می بایست مورد شماتت قرارگیرد وازاو باکلمات رکیک وبی محتوا پذیرایی شود تا جاییکه گروهی که به اصطلاح حرفه ای تر برخورد می کنند ازفقر دانش دریافت درمخاطب نام می برندو سعی درنشان دادن ضعف درمخاطب هستند ونه دراثر. اما همین مخاطبان دریافت خوبی ازآثار، پدیده ها ، جریانها وحتی ادبیات دارند تنها اگر به ناخودآگاهی آنان توجه شود.

اما ادبیات ما نیز مانند سیاست ما میدان آزمون وخطای نسلهاست ، نسلهایی که به جای حذف بحرانهای ایجادشده درنسل های پیش ازخود تلاش می نمایند تا با حفظ همان بحرانهای پیاپی  عرصه را به نسل بعدی بسپارند ، اصلا انگار درهیچ عرصه ای ما بحران زدایی را یادنگرفته ایم ، همین ادبیات دوباره دارد عرصه ای بروز بحرانهای دهه هفتادمی شود وبه جای نوعی بحران زدایی درنسل به بحران زایی های تازه ای علاوه بربحران های قدیمی ترمی رسد.

واینگونه است که جامعه ایران درتمامی عرصه ها بیمارترازواقعیت خود نمود میابد.

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر