

سالهاي گذشته بواسطه حضور در جريانات ادبي كشوربا مسائلي برخوردمي كردم كه در نوع خودفضاي حاكم بر ذهنيت انسان ايراني رادر مقاطع مختلف دگر انديشي نشان مي داد. با اندكي تأمل وبه مرور زمان نتوانستم مسائل ايجادشده را در ذهنيت شخصي خاص ببينيم ، زيرامطالعه تاريخ ونگاه همزماني به من ثابت كرد كه تفكر اين فضا راايجاد مي كندو در اين ايجاد جريان ،نقش داردنه فرد.
روزهايي كه بحثهاي ايدئولوژي زدائي نقل محافل بود. هنوزچندماهي از اين بحث نگذشته بود كه ناگهان خود ايدئولوژي زدائي نيزبه ايدئولوژي مبدل گشت وجريان ادبي آن دوره مبتني بر ايدئولوژي ايدئولوژي زدائي شد.
كمي عقب تر زمانيكه بحث هاي دموكراسي دربين دگر انديشان مطرح شد، خود دموكراسي داشت به ابزاري عليه دموكراسي تبديل مي شد تا جائيكه هنوزمعتقدم دموكراسي در نگاه ايراني خودبزرگترين مانع رسيدن به دموكراسي است ، زيراآن پديده اي كه ما هنوزقادر به درك وشناسائي آن نيستيم ،در زمان شروع شناخت ، هراجراي ناگهاني آن به حذف وتبديل راديكال آن منجر مي شود. مانند زمانيكه شخصي درباره دموكراسي داد سخن مي دهد اما وقتي كسي مخالف نظرش چيزي مي گويد آنچنان با الفاظ زيباي ادبيات كوچه وبازار نوازشش مي دهد كه انسان دقيقا مفهوم دموكراسي را مي فهمد!!!
تجددخواهي ايراني نيز عامل نرسيدن ما به تجدد بود، زيراقبل ازشناخت تفكر، مقصد تجدد، جامعه شناسي فردي وگروهي اعضاي جامعه و.. مي خواستيم متجدد باشيم ، يا گاهي هم بازوروضربه هاي باتوم كت بپوشيم وكلاه بر سر بگذاريم ، البته اين مورد آخري در نوع خود طنز بسيار جالبي ست .
هميشه هم باتوم استبداد نيست كه مفاهيم تازه ! مي آفريند، گاهي باتوم جاي خودرابه واژه هاي پرطنين وزيبا ي درون عكسهاي يادگاري دگرانديشان مي دهدومي بايست از هراس متهم شدن به انگهاي روشنفكري چون : " مرتجع " ، " ضد تجدد"، " عامل بيگانه " ، "عامل استبداد"، " بورژواي بي درد" و... خودرا درلباسي غيرازتفكرت پنهان كني ، تو خود حديث مفصل بخوان...
اما مفهوم زيباي درك حضور ديگري ، كه درتفكر ايراني به عدم حضور فيزيكي ديگري تبديل شده است ، چه رسد به عدم حضور فكري ديگري !
كمي به جمع روشنفكران ايراني بپردازيم ، كانون نويسندگان ايران به عنوان اولين نهاداجتماعي وصنفي روشنفكران ، در هر دوره اولين ضعفش عدم درك حضور ديگري ست . ( نگاه كنيد به مقدمه كتاب انسان در شعر معاصر زنده نام مختاري ) آيا شده كانون به عنوان نهاد صنفي نويسندگان ايراني خود را مقيد به دفاع از كساني كندكه از لحاظ انديشگي در قطب مخالف آنها هستنديا به قولي دشمن ايدئولوژيك وتفكريشان محسوب مي شوند؟
مدارا نيز مفهوم زيباي ديگري ست كه از طرف روشنفكران دارد به عنوان ابزاري غيرازآنچه هست استفاده ميشود. گاهي اوقات ديده ام بجاي گفتمان وبحث ونقد با مخالف به قول خودشان مدارا مي كنند وبا چهره اي خونسرد از كنارگفتمان مي گذرندولي آيا اين است مفهوم مدارا در تفكرايراني .
مداراشايد يكي از بزرگترين مفاهيم حاكم بر انديشه است ، مدارا در نوع خود تمامي پديده هاي فضاي دگر انديشانه را نهفته دارد. آزادي براي انديشه ، درك حضور مخالف ، خشونت زدايي از فضاي گفتمان ، ايجاد گفتمانهاي پايدار، دنيايي براي همه ومداراهمه را دربر ميگيرد.مدارا مفهومي ست كه در تفكر روشنفكرايراني به راديكاليسم ، بنياد گرائي وخشونت گرايي تبديل شده است .
---------------------------------------------------------
بازچاپ مقاله ای درصدای مستقل ادبیات ایران