تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
دوشنبه 1387/01/12
 

بی معنازدگی ودر انتظارگودو

مدتي پيش ترجمه تازه اي از " در انتظار گودو" اثر معروف ساموئل بكت را خواندم .ترجمه مصطفي عابديني فرد بود كه تو سط انتشارات كليدر روانه بازارشده است. هرچند اين ترجمه نيز به مانند ترجمه گذشته آن كه از دريابندري بود خوب وكامل نبود ونتوانسته بود آنگونه كه بايد ديالوگها را به طرز صحيح وقابل تلفظي نشان دهد ، منتهي مطالعه آن باعث شد تا دوباره نگاهي داشته باشم به پديده يا جنبش ابزورد در تئاتروادبيات واينكه چقدر اين جنبش قابليت كار در ادبيات نیز دارد . اما ابزورديسم يا به قول علماي تئاتر ، تئاترپوچ ، يا معنا باخته ويا ...

        بهترين نامي كه مي شود براي تعبير ونگاه ابزورد انتخاب كرد معناي پيشنهادي " بي معنازدگي " درهمه عرصه هاست ،  زيرا اين بي معنايي در عصري كه ابزورديسم شكل گرفت وجود دارد .بروزاین فضای معاصردر هنر به نوعي بي معنازدگي را به ارمغان مي آورد.

 اما من  با تعابیرتئاترپوچ يا معنا باخته بطور کلی مخالفم ، زيراتعبیر معنا باختگی تنها در زماني شكل ميگيرد كه معنايي وجود داشته باشد كه شما آن را از میان  ببريد ولي در عصري كه به قول هايدگر عصر بي معنايي تمام است ، ديگر نمي شود از ابزورد كه نتيجه اين  عصر است با عنوان معناباخته نام برد ، پس بي معنازدگي شايد منطقي تر باشد. درواقع اصل معنازدایی زاییده نوعی خودآگاهی ازحذف معناست وزیرا با وجودعلم به معنا ، نگاه زایش اثرهنری به سمت معنا زدایی پیش می رود ودرنهادخودنوعی جنبش علیه معنا وجود دارد ، اما ماهیت بی معنازدگی درواقع همان قرارگرفتن دروضعیت ناگریزبی معنایی ست .

پس متني كه به بي معنايي اختصاص دارد ، متني منعكس كننده بي معنايي ست  ونه متني  گریزان از معنا . زيرا متن در كاركردي نشانه اي بي معنايي را منعكس مي کند كما اينكه در انتظار گودو در حالتي واقعي اين بي معنايي را به رخ مي كشد ولي خودمتن اسير بي معنايي نيست .

نكته ديگري كه در باره متون بي معنازده مي شود بدان اشاره كرد، اين ست كه اين نوع امر هنري در سه شكل اساسي نمود پيدا مي كنند ، بي معنا زدگي در حالت واقعي كه به انعكاس كامل واقعيت با پيش زمينه جستجوگري حقيقت يا پرسشگري از معنای تاریخی ، بي معنازدگي در حالت ذهني گرايانه كه در آن با توجه به فضاهاي تجريدي دست به روايت بي معنايي در ذهنيت وفرا واقعيتهاي مالوف مي زند وتا حدي موفقترخواهد بود  زيرا دنياي ذهن به مراتب داراي صور خيال قوي تري خواهد بودوسوم تركيب اين دو پارامتردر اجراي متن معنا باخته است .

اما مفهوم انتظارموجود درگودو نیز همان نشانه واقعیت بی معنازدگی درکلیت اثراست ، اثری که خود را مرتبا در مفهومی نمایش می دهد که این مفهوم عاری ازهرگونه معنا است  . نکته جالب توجه اینکه بکت درشکل گیری مفهوم انتظارنوعی معنای تاریخی را نیز به چالشی ابدی می کشد که این چالش درامتداداثر نموداساسی دارد .

بی معنازدگی درادبیات امروز می تواند جایگاه ویژه ای داشته باشد ، تنها وتنها اگر با درکی صحیح ازاین جنبش تئاتری بتوان به خلقی صحیح دست زد واینکه رگه های ادبی آن را به صورت جدی شناخت وبکاربرد.

 تكه هاي درخشاني از" در انتظارگودوي " بكت را كه بدون توجه به ترجمه های گذشته وبا تلاش درجهت روانی ترجمه آن را ازمتن انگلیسی ارائه می نمایم تا با نمونه این متن نیز آشنا شویم :

بخشي از پرده دوم ، وقتي كه " پوزو" ، استراگون وولاديمير را به كمك مي طلبد ، ولاديمير خطاب به استراگون مي گويد :  

"اونقدروقتمو نو بااین حرفاي چرت هدر نديم .(مي ايستد ودوباره با حرارتي خاص ) تا وقت هست يه كاري كنيم . هميشه كه ما رو نمي خوان . ما دوتا رو ! هركي هم كه جاي ما باشه مي تونه كاري كنه .اون فريادي كه داره همينجور تو گوش ما صدا مي ده خطاب به تموم آدماست . اما حالا ، اينجا ، تموم آدما مائيم ، بخواي نخواي مائيم . بيا حالا وقتشه تا دير نشده . بايد نشون بديم از اين نسل كثيفي كه سرنوشت جلاد ما رو بهش داده كاري هم ساخته ! تو چي مي گي ؟ ( استراگون سكوت مي كند) اينم درسته اگه ما بشينيم وهيچ كاري نكنيم ، فقط درباره مسائل ومراتب سخنراني حرف بزنيم ( فاخرانه ) دسته كمش مي شيم مايه افتخارخودمون ، مثل خودمون ! يه ببر دوتا كارمي كنه يا مي پره مي ره كمك مثل خودش مي كنه يا گم مي شه تو جنگل ، حالا اين حرفا رو ولش ، ما اينجا چيكارداريم ، خودمون جوابش رو هم مي دونيم ، آره تو اين هیروبیرما فقط منتظر گودوييم ."

 

بخش ديگروشايد مهمتر اثر هم بخش سخنراني لاكي غلام پوزو هست كه در واقع متني شيزوفرنيك ارائه شده است ، با دستمايه اي جدي وواقعي البته طولاني ست وبخش كوتاهي ازآن :  

 

" بدان شكل كه در كليت آثار" پانچر" و " واتمن " آمده است وجود ذات حضرتش ووووووووبا كلي ريش سفيد ووووووووكه رهاي اززمان ومكان وجود دارد واوست كه از نهايت آپاتياي الهي وآتامبياي الهي وهمچنين پريشاني گفتارالهي همچنان وكماكان دوستمان دارد، منهاي معدودي وبه دلايل نامشخصي كه بعدهامعلوم مي شود.  "

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر