
كالبد شكافي يك ترور سياسي

+ نگاهي به ماجراي ترورميرزاده عشقی
ر
تاريخ معاصر ايران همواره با جريانها وماجراهاي جالب توجهي مواجه بوده است ، كه به دلايل شرايط موجود در هردوران به اين ماجراها دقيق وكامل پرداخت نشده است ، گاهي بعضي از اين حوداث دستخوش شرايطي از قبيل ديكتاتوري واستبداد زمان ويا برخي ملاحظات شخصيتي مي شود كه با گذشت زمان اين موارد بايد بر طرف شده ومسائل مهم تاريخ معاصر مورد موشكافي دقيق قرار گيرد . اين مقاله به بررسي دقيق وموشكافانه يكي از اولين ترورهاي روشنفكران در تاريخ معاصرمي پردازد تا ازاين راه وبا استعانت از منطقي در زماني به همنشيني هاي روائي تا دوران معاصر بپردازد . ميرزاده عشقي شاعر ونويسنده معاصر ومدير روزنامه متجدد " قرن بيستم " بود. ميرزاده امتياز روزنامه اش را با امضا ء سيد ضياء گرفته بود وكم كم وبا توجه به اوضاع جاري كشور يكي از مخالفين اصلي شرايط وحوادث سياسي آن زمان گشته بود كه در نشريه خود به نقد بي پرده وحمله به سياست بازان ووطن فروشان آن زمان مي پرداخت ... "عشقي" يكي از معدود روشنفكراني بود كه سعي درثبت نام خويش در جريانات واحزاب وتشكلها نمي كرد وتنها به عنوان يك روشنفكروروزنانه نگاربه نقد مي پرداخت وهمواره كجروان آنزمان از قلم او در هراس بودند تا ... .در اينجا قصد روايت زندگي ميرزاده وآثار او را نداريم ومقاله را در سرازيري تروراو ادامه مي دهيم .
داستان خصومت رضا شاه با عشقي از زماني آغاز شد كه سياست گردانان آنزمان پروسه جمهوريت را علم كردندوميرزاده شروع به نوشتن ونقد اين پديده در ايران وپرده برداشتن از هدف اصلي سناريستهاي جمهوري پرداخت :"اساسا هرچيزي كه از اروپا به ايران فرستاده مي شود ، معمولا تا انزلي يابوشهر سالم مي ماند، براي اينكه با خط آهن يا كشتي بخار حمل مي شود ، اما چون كه وارد ايران مي شود وبر دوش قاطر گذارده مي شودوصد جور تكان مي خورد ...به همه چيز شباهت دارد جزء آن شكل اول ... از قراري كه مي بينيم همين بلا سر كلمه جمهوري نيز آمده است تا سر حد در ست آمده ولي ميان راه خيلي دست وپاشكسته شده وبه همه چيزشبيه است جزء به جمهوري ...." (1)
البته ميرزاده با جمهوريت مخالفتي نداشت بلكه او مي دانست اين كودك حرامزاده شباهتي به جمهوري نخواهد داشت ودست كارگردانان را خوانده بود ، بودند كساني چون "عارف"شاعر، كه فريب جريان را خورده بودند وبه علت مخالفت وكينه با قجر ازاين جمهوري حمايت مي كردند وبرايش ميتينگ مي دادند.
میرزا یحیی دولت آبادی دراین خصوص می گوید: "پولی به شاعرمعروف تجددخواه موسیقی دان عارف قزوینی داده شده مجلس سازوآوازی بافتخارجمهوری که انتظارش رادارند برپاکند، بااینکه ارباب ذوق وتجددخواهان بسازوآوازواشعارعارف علاقمندهستندحسن توجهی به این مجلس نمی کنندچونکه می دانندآلودگی بیک مقصدسیاسی دارد ."
ميرزاده در جريان مخالفتش با جمهوريت كم كم با نمايندگان اقليت مجلس كه مخالف اين جريان بودند واز جمله روشنفكران آگاه وطراز اول آن زمان به حساب مي آمدند همراه شد . كساني كه در ابتدا ميرزاده نوك قلمش را به طرفشان نشانه رفته بود ، امامخالفتشان با جريان جمهوريت باعث همراهي بااو شد. نمايندگان اقليت عبارت بودند از: " حايري زاده ، محسن زعيم ، ملك اشعراي بهار، محي الدين ، اسماعيل عراقي ، مدرس ، سيد احمد بهبهاني ، ميرزا شكراله قوام الدوله ، سيد مصطفي بهبهاني ، خطيبي ، دامغاني ، كازروني ، سهراب زاده " (2)
از بين نمايندگان اقليت تنها بهار با او ارتباط نزديكي پيدا كرد واين ارتباط سر چشمه كارهاي مشتركي شد كه آن دو به اتفاق ودر اين دوستي انجام دادند. دوم فروردين1303 براي رضا شاه روز بدي بود . او تا به آن روزاينگونه تحقير نشده بود وگمان نمي كنم خاطره آن روزرا تا پايان عمرخویش فراموش كرد. آن روز تلاشهاي ميرزاده وهمفكرانش به شكلي قهري ثمر بخشيد وهجوم مردم به مجلس وتظاهرات آن روز باعث شد تا جمهوريت مردود وبحث در مورد آن را ممنوع اعلام كند. اين موفقيتي زود گذر بود براي جريان مخالف سناريوي جمهوریت اما عاملي شد براي بستن راه نفوذ اين جريان به گمانه زني هاي گردانندگان جريانات قدرت در آن زمان ، آنها به خوبي قدرت نفوذ روشنفكران وقلم به دستان را دريافتندوتلاش كردند تا اين چشمه حركت را بخشكانند ، در اين ميان از تمامي ابزار خود بهره جستند وتنها كساني از اين مهلكه جان سالم بدربردند كه اهل سياست بودندو نه اهل روشنفکری ... .
ملک الشعرای بهار
اولین بارودرجریان یک ترور سیاسی که درآنزمان بهارکوشید تا بابهره گیری ازجریان فراگیرمطبوعات وتریبون مجلس آن را به نام خودثبت کند،بهاراعلام کرد که با قتل واعظ قزوینی به جایش او ازیک ترور نافرجام جان سالم به دربرد.بهارمعتقد بود هدف ترور"واعظ قزويني" خوش بود وبه طور وسيعي در نشر اين خبر كوشيد. بهار يك سياستمداربود وخوب مي دانست تا از چه حربه هايي براي نجات وگريزاستفاده كند . "مرحوم ميرزا يحيي واعظ قزويني" مدير روزنامه " نصيحت قزوین " ومعلم مدرسه در قزوين بود به شهادت تاريخ او خود لياقت ترور را بيش از بهار داشت!!! وفعاليتهاي سياسي او درست در مخالفت رضا شاه بود ، او از جمله سوسياليتهاي شناخته شده آن زمان بود كه با ايجاد جريانات مخفي به مبارزه با رضا شاه مي پرداخت ، نكته جالب اينكه روزنامه او محل هجوم بي امان به نظاميان وزمينداران وفئودالها بود ، میرزايحيي دولت آبادي درباره او مي گويد : " او يكي از مليون پرحرارت به گفته دوستانش سوسياليت وبه عقيده دشمنانش كمونيست بود... در روزنامه خودگاه گاه از عمليات نظاميان در ولايات انتقاد مي كردواين موجب نارضايتي نظاميان شده بود و...روزنامه اش را توقيف كردند وخودش را به تهران طلبيدند..."(3)
درزمانیکه ثابت نماینده قزوین ازرضا شاه می خواهد تا ایشان را مرخص کند تا بولایت خود برگرددرضا شاه با ترش رویی با او برخورد می کند وحتی نسبت به شیخ محمدعلی الموتی معروف به ثابت هم بدبین می شود.
نكته جالب در اظهارات بهار درباره اين مبارزنستوه آنكه مرتبا او رااز جمله هواداران ودوستان رضاخان معرفي مي كردكه همين امر اوج سياستمداري بهار را درنجات ازمهلكه مرگ نشان مي دهد . ايشان در قصيده معروف "يك شب شوم "تمامي آرمانهاي واعظ را زير سئوال مي برد واو را جيره خواررضا خان مي نامد.
آري بهاربا قرباني كردن واعظ به نفع خوداز مرگ نجات يافت وشروع به باز كردن راه نزديكي به جريان آينده قدرت ايران كرد. درباره مبارزات وزندگي "واعظ قزويني " تاريخ مبارزات احزاب چپ وعلي الخصوص سوسياليستهاي ايران را مورد مطالعه قرار دهيد.
اولين همكاري ميرزاده وبهار رقم خود وآن همكاري سرايش مستزادي با عنوان جمهوري نامه بود كه مورد استقبال مردم وروشنفكران قرار گرفت ، شعر شبانه وتوسط آمونياك منتشر مي شود ودر اختيار عموم قرار مي گيرد ، اين مستزاد در كليات مصور عشقي وهمچنين ديوان بهار موجود است ، علت اين قضيه شباهت بيش از حد وبلا انكارمستزاد به زبان عشقي وبهاراست"
ضياء الواعظين سالوس ريقو
كند از بهر جمهوري هياهو
چه جمهوري عجب دارم من ازاو
مگر او غافلست از قصد يارو...
بقدري اين سخنها كارگرشد
كه سردارسپه عقلش زسر شد
به جمهوري علاقه مند تر شد
بناي انتشار سيم وزر شد...
وطنخواهي از ايشان گشت پادار
رضاخان را زبون كردند از اين كار
بهاربه طور حتم از سوء قصد به عشقي اطلاع داشته است واين امر را به خوبي مي دانسته، ازطرقي به او اطلاع داده شده است ، زيرا او در اوائل خرداد 1303 از عشقي مي خواهد تا سيد محسن خان پسر عموي خويش را براي گرفتن يك قبضه اسلحه جهت حفاظت از جان عشقي بفرستد .(4) سيد محسن خان كه به تازگي در در تامينات استخدام شده بود از جوانبي مطلع مي شود كه درگاهي دستور قتل ميرزاده را داده است .قبل از اينكه اين خبررابه اطلاع ميرزاده برساند گويا او اطلاع داشت ! ميرزاده از طريق دوستاني كه در مجلس ودر جناح اقليت داشت از اين واقعه مطلع شده بود وبه دنبال راه فراروحامي مي گشت او كه مرد متجددي بود وجزء معدود روشنفكران آنزمان به حساب مي آمد كه همواره خود را مقابل سنتهاي خرافه اي قرار ميداد... با نقل خوابي قصد داشت تا به آنها قضيه را خبر بدهد :" در خواب ديدم كه در نظميه در اتاقي محبوسم واز سقف اطاق كه روزنه اي داشت غفلتا خاك زيادي شروع به ريختن كرد ومرا در زير آن مدفون ساخت ."(5)
اما ميرزاده كه اهل خواب وخيال نبود واز اين راه مي خواست هرچه بيشتر توجه اهل خانه را به محافظت جلب نمايد . ... تا اينجاي ماجرا ميرزاده نيز از طرقي از ماجرا مطلع شده بود، حتي به خوبي مي دانست كه اين قضيه از طرف درگاهي ونظميه اتفاق خواهد افتاد. او در اين راه از دوست نزديكي چون بهار كمك مي خواهد ولي واقعا نقش بهار به عنوان نزديك ترين دوست او درآن دوران چه بوده است . ظهریک روز قبل ازتروربهار مهمان او بود ، ميرزاده از زهرا سلطان پيشخدمت خود مي خواهدتاغذائي مهيا كند وبهار حول وحوش ظهر به خانه ميرزاده مي آيد وتا عصر نزد او مي ماند ، محتواي گفتگوي آن ظهر هيچگاه توسط بهارفاش نشد ومعلوم نشد كه در آن ديدارميرزاده از او چه خواسته است ويا بهار چه چيزهايي را به او گفته است ، ولي از رفتارميرزاده پس ازاين ديدارمشخص است كه اطمينانهايي ازبهار دريافت كرده است ، اطميناني كه مسائل امنيتي حول وحوش خويش را رها مي كند وحتي شب را با محبوب خويش كوكب مي گذراند.
بهار به كدام لابي قدرت متصل بوده كه به راحتي مي توانسته از طرقي ضمانت ميرزاده را كند، كمااينكه دارودسته قوام همواره پشتيبان بهار بودندوچه بسا برنامه غوغاسالارانه بعدازترورقزويني را نيز خود توصيه كرده بودند. در هر صورت پس از اين ديدارميرزاده اندكي آرام مي شود ودل به بهار مي بندد.
در روزحادثه عشقي به حياط خانه مي آيد كه بيانگراطمينانهايي بوده كه داشته است ، حتي به راحتي با ضاربين خود برخورد مي كند وبا آنها به گفتگو مي پردازد كه اين نشان مي دهدعشقي از رفع قضيه سوء قصد مطمئن بوده ، ولي متا سفانه ميرزاده فريب مي خورد وترور مي شود.او اينبار نيز در بيمارستان نظميه بهار را مي طلبد ودر برابر او حرفهايي مي زند كه هيچ گاه از جانب بهارفاش نشد وبهار در اين مورد نيز سكوت كرد .
شرح گزارش كامل ميرزاده از سوي نظميه نيز مسكوت ماند وبهار پس ازاين ماجرا كاملا سكوت كردتا چندين سال بعد كه در برابر رضا شاه آن زمان " چهارخطابه "را در مدحش خواند و... پايان ماجرا.
-----------------------------------------------------------
(1) كليات مصور عشقي
(2)همان منبع
(3) چهارشاعرآزادي محمدعلي سپانلو
(4)كليات مصور عشقي
(5) همان منبع
منابع ديگر:
پليس خفيه ايران (1320-1299)
مرتضي سيفي فمي تفرشي
مرگ بهار علي اكبر قاضي زاده
حیات یحیی میرزا یحیی دولت آبادی