
نوروزتان پیروز + نوروزتان پیروز + نوروزتان پیروز
در آمدي بر تاریخ تا ملی شدن صنعت نفت
تاريخ سياسي واجتماعي ايران نشان مي دهد كه همواره تنها موردي كه به عنوان يك اصل اساس برخوردهاي مردم را شكل داده ، نوع برخوردهايي بوده كه از طرف حكومتهاي وقت براين مردم تحميل مي شده است . از ديربازمردم ايران شادي هايشان رابا شادي هاي حاكمان وغم وحزن شان با غم وحزن حاكمان شكل گرفته وتمامي مراحل زندگي خود را بر وفق مراد آنها قرار داده اند.
تاريخ نشان داده هرگاه حاكمان خواسته اند مردم هم مجبور بوده اند وهر وقت مردم خواسته اند ، چيز ديگري براي مردم ايران رقم مي خورده است . يأس ونوميدي در تاريخ زيست اجتماعي وسياسي مردم ايران سابقه اي در خشان دارد!! سابقه اي به قدمت حيات مدني در ايران ، مردمي كه همواره به دنبال ابرمرداني بودند تا بتوانند آنها را از مخمصه هاي سياسي واستبداد وزورنجات دهند واين خود نشان دهنده فضايي ست كه در نتيجه ناكامي هاي دروني براي مردم ايران ايجادمي شده است .
اصل واساس اين ناكامي ها در استبدادي بوده كه بر فضاي سياسي ايران همواره حكم فرما بوده است ، مي گويند استبداد در ايران قدمتي به اندازه ظهورتمدن دارد ودقيقا همين امر ودر طول زمان ياس را بر مردم ايران حكم فرما كرده است . درشاهنامه فردوسي به عنوان يكي ازمهمترين اسناد فرهنگي وآئينه فرهنگ باستاني ايران مشاهده مي كنيم آنچه به عنوان اميد وجود دارد نه از سوي مردم بلكه از سوي حاكمان بر مردم تحميل مي شده است ومردم حتي حق اميد هم نداشته اند . در داستان معروف ضحاك ،با تمام زور وجوري كه باعث ياس شده بود ، زمانيكه كاوه آهنگر اقدام به انقلاب مي كند ، خود ومردم خودرا لايق به قدرت رسيدن نمي داند ودر نتيجه فريدون كه از همان تيره ضحاك بوده را دوباره به قدرت مي رساند. حتي اين سند فرهنگ وتاريخ ما نيز پر است ازجلوه هاي يأسي كه حاكمان وحكومتهاي سياسي بر مردم تحميل كرده اند.
در تاريخ يكي ازمواردي كه شايد بتوان به عنوان عامل ياس بر مردم نام برد ، عدم توجه حاكمان به خواست مردم بوده است . مردم چون مي دانستند كه در سرنوشت خويش دخالتي ندارند ونمي توانند تعيين كننده باشند به مرور زمان خود را ناكام ترويكنواخت تر از گذشته مي ديدند.
سالها از پس هم مي گذشت وحكومتهاي مختلف بدون دخالت مردم وبا تكيه بر قدرت خود را به حكومت مي رسانند ومردم نيز به مثابه رمه هاي اين شبانان قيم فقط زندگي مي كردندوبه خاطر اجازه زنده بودن همواره ولي نعمت خود را شاكر بودند ، نكته جالب اينكه دگراندیش ترین حاكم وقتي نمي خواست براي خودلقب پادشاه انتخاب كند خود را وكيل الرعايا مي دانست وبدين وسيله ازرعيت فاصله مي گرفت وبازهم مردم را رعيت خود مي دانست.
علل يأس ونوميدي در ميان مردم را مي بايست درتاريخ معاصر از زمان مشروطه مورد بررسي قرار داد. ظهوروبروزتجدد در غرب ،بحث هاي روشنفكري ، دموكراسي وسكولاريسم در غرب خود رابه جهان نشان مي داد وحكومت هاي استبدادي وزنگاربسته ايران نيز آنچنان گرد حزن واندوه نااميدي را بر اين مردم پاشيده بودند كه گويا در آنسوي مرزها هم خبري نيست .
فضاي سياسي عصرقاجار به تبع ناكامي هاي سياسي ، شكستها ، دخالتهاي كشورهاي قدرتمند در امور داخلي ايران ، چهل تكه شدن كشور همگي عاملي شده بودتا مردم خود را نه تنها متعلق به سياستهاي حكومت وقت ندانند ، بلكه بازيچه سياستهايي از پيش تعيين شده ومعين بدانند ، با نگاهي ساده به ضرب المثلها وحكايتهاي آن دوران اين مسئله ديده مي شود.شاهزاده هاي قاجار هركدام براي خود حكومت مستقلي داشتند ومردم را به مثابه غلامان ونوكران خويش مي پنداشتند .
در كنارهمين اوضاع جهان معاصر روزبه روزبر مبناي دموكراسي وازادي هاي مدني شكل مي گرفت ، ديگرمردم دريافته بودند كه بايد در سرنوشتشان دخالت داشته باشند. در اينجا بود كه كم كم روشنفكران فرنگ رفته ما نيز به فكرتحول افتادند واولين زمزمه هاي مشروطه به گوش رسيدوبحث قانون پيش آمد.
مردم اينبار ابرمردهاي خودرا در روشنفكران ديدند، شاعران ونويسندگاني كه براي مردم خويش مي نوشتند ، مشروطه بر مبناي تفكر شكل گرفت ، كساني چون لاهوتي ، عارف ، ميرزاده ، بهارو....نقش عمده اي در اين مهم داشتند و مشروطه باخونهاي زيادي وبا استقامت مستبدين به سرانجام رسيد اما هنوز ديري نپاييد كه اين جنبش آزاديخواهانه نيز به مانند باقي جنبش ها به ناکامی گراييد وازآنچه همه منتظر فرارسيدنش بودندفاصله گرفت وروزي رسيد كه دوباره مردم دچارناكامي تازه اي شدند.
ناكامي تازه تري ، اينباراميد آنها براي رسيدن به يك تغيير ودگرگوني اساسي ناكام ماند ودوباره فضاي ياس وناكامي بر مردم حاكم شد. نكته جالب اينكه اين فضا آنچنان بر آنها فشار آورد كه ديكتاتوري رضا شاه براي مردم ايران نوعي نوشدارو محسوب ميشد ، يعني خود مشروطه جاي نظام طبقاتي وشاهزاده اي ايران را گرفت ، اينبار دائي جان ناپلئون هاي مبارز با خون اشرافي وشازده مآبانه شان ادعاي وطن پرستي مي كردندوخود را در صف مقدم آزاديخواهي ومطالبات مردم مي دانستند.
حتي كساني هم كه در جريان مشروطه ومشروعه موقعيت خويش را در خطر ديدند وكم كم مي ديدند كه نهادهاي مدني جاي نهادهاي سنتي را مي گيرد ، دست به مخالفت با مشروطه زدند. رضا خان بعدازاحمد شاه سياست تازه اي بودكه براي انقلاب جوان مردم ايران نقطه ايستاي دهشتناكي بود كه با انحراف مسير تجدد اينبارشكلي ديكتاتوري به آن داد وتجدد را در نگاه ايراني آميخته با ياس ونااميدي وانحراف كردند . جامعه شناسان معتقدند تجدد روبنائي رضا شاه اگر در جامعه ايران نبود، شايد به مرور زمان وبا هجوم تفكرات تازه در بين مردم كم كم شكلي نهادينه مي يافت ، به جاي اينكه سالها بعد ودر جريانات مختلف مردم بارها نسبت به تغييرات رضاخاني واكنش نشان دادند .
ملی شدن صنعت نفت به عنوان یکی ازمبانی جهش مردم ایران ازفرهنگ یآس ونومیدی وطلسم وابستگی های اقتصادی به سمت وسوی استقلال همواره به سادگی وتحت تاثیر برداشتهای قدرتهای فراگیر تعریف خاص خودرا یافته است .
ایرانیان همواره تحت تاثیرمستقیم حاکمان خود به فراموشی دچارمی شوند ، اگر دستهای غریب وپنهان آنزمان مانع ازبروز کودتای بیست وهشت مردادمی شد وآن قبیله فاحشه ها وجاهلان را به خیابانهانمی ریخت هیچگاه مردم مصدق رارها نمی کردند همچنان که هرحکومتی درایران تلاش کرده ازمصدق به عنوان مظهردموکراسی ، استقلال وملی گرایی بهره گیرد.اما نکته جالب توجه این است که شاهنشاهی !! که قدرت اززور فاحشه ها وجاهلان می گرفت نمی بایست زیادبرقدرت سیاسی خودتکیه می کرد چون خانه ای ازپای بست ویران را برای خود بنا کرده بودکه بااندک تلنگری ازهم می پاشید ... هرچند تاریخ مصدق را تکریم می کند ومحمدرضای پهلوی را نه تنها به فراموشی خواهدسپرد بلکه همواره مورد پرسشهای اساسی خواهد داد.