تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
شنبه 1388/08/09
 

ضرورتهای جامعه امروز ایران

 

سالها پیش وقتی برای اولین بارصدای پرمحبت احمدحیدربیگی را ازپشت تلفن شنیدم اورا مرد دردمند وسختی کشیده دیدم ، بعدها متوجه شدم تا دوست مشترکی کتاب مرا به دست این شاعر پیشگام وپیشکسوت همدان رسانده است مردی که می دانستم هم عضو کانون نویسندگان ایران است هم منتقد... مرد با صفایی بود ، وقتی کتابم دستش رسید با خط بسیارزیبایی که داشت نامه ای برای من نوشت آنروز به سبب غروری که دراکثرماجوانان ان دهه های ادبیات وجودداشت جلوه های اساسی این نامه را درک نکردم ، اما چند مدت پیش دوست دیگری خبرفوت اورا به من داد که بسیارمتاسف شدم علی الخصوص به یادشبی که با او گذشت درباغ بسیارباصفای یکی ازدوستانش درکنار آبشارهمدان ... باغی پراززیبایی وزیبارویان ... خیلی متاسف شدم نامه اش را دوباره  خواندم  توگویی انگاروصیت نامه ادبی اش را برای من فرستاده بود...تصمیم  گرفتم نامه اش را منتشرکنم به یاداو ، هرچند ندیدم بچه های همدان برای او کاری کنند یا  مطلبی بنویسند ، یک  مجموعه  شعر ازاو دا رم به نام تنهائیت را به دوش من بگذار... نسبت او را با شاعر اسدآبادی دیگر همدان که این روزها رییس انجمن همجنسبازان !!!!! شده وبه درودیوارمی کوبد تا خود را به شهرت برساند وگاه به گاه حتی حاضراست درکافه ها وکاباره ها باباکرم برقصد وهردریوزگی برای شهرت می کند، خیلی دور می دانم ... او مردی بود که با مردم ماند ، بامردم سرزمینش بود وخیلی غریب ومظلوم وبیخبرازدنیا رفت ... یادش گرامی باد.

........

آقای شاکرعزیزکتاب شعر شما را سرکارخانم عسگری لطف کردند وبه من دادند تقریبا دوسه باری ان را خواندم ، من ازساختارشکنی ودستکاری زبان وتحولات تازه ای که درشعر امروز ایران پدید آمده پرهیزمی کنم اما برای آنها که دراین زمینه کاردرست وسنجیده انجام می دهند احترام بسیارقائلم  به فلسفه واندیشه هایی که موجب این تغییرات شده است آگاهم وبسیارهم می خوانم ، پاره ای ازاین نظریات را درست وپاره ای ازاین نظریات را درست وپاره ای را  نادرست می دانم اما درهرحال ضرورت های جامعه امروز ایران را دراولویت اول قرارداده ام ، سعی من دراین نیست که به نام شاعر شناخته  شوم ، تلاشم درآن است که با استفاده ازشگردهای شعر ازخطوط قرمر بگذرم واندیشه های ممنوع را بیان کنم . مخاطبان  من درعین حال همه مردم ، حتی " لباس شخصی ها " هم هستند عامه مردمند که اذعان می کنند شعر مرحوم شاملو را نمی فهمیم تا چه رسد به براهنی واحمدرضا  احمدی ویدالله رویایی . اما شعر مرا می فهمند. همیشه به من وامثال من این ایراد وارد آمده است که نباید خود را درحد ذوق عامه پایین آورد ، من این نکته را قبول دارم ولی کوشیده  ام که به چنین باطلاقی گرفتار نیایم . ناچارتنها زبان ساده کرده ام ونه محتوای آن را ونه اندیشه های مستمر دران را ، درعین حال کوشیده ام ازتشبیهات ، ایهامات ، استعارات وتصویرهایی که دیگران بکاربسته اند استفاده نکنم وخود آفریننده ی تصاویروتشبیهات وسمبلهای تازه باشم . با این اعتقاد که اگر چشم وگوشهای جستجو گروخلاقی وجود داشته باشند می توانند ازبشقاب ومیزوصندلی واشیاء دیگر نیزاستفاده سمبولیک بکنند وبه عوان نمونه :

امید !

ای آخرین کبریت

این هیمه تر را ،

                      دربادبگیران

که درآن ازکبریت هم استفاده سمبولیک کرده ام ، به نظر من شعر شما با انچه که این روزها رایج است متفاوت است . این تفاوت دردرون آنها ودرحایی نیمه تاریک ومه آلود پنهان شده است که باید چشم به ان عادت کند تا کم کم انچه درتاریکی است قابل رویت شود، من هنوز چشمم به ن زاویای کور ونیمه تاریک شعر شما عادت نکرده است ، باید بگذرد وآنها را چندین باربخوانم . هرچه هست این واژه ها وتصاویر" الله بختکی "انتخاب نشده اند وشما نکوشیده اید آنها را ازمعنا بکلی تهی کنید . تاریخ تولدتان درآغازکتاب بود 23 سال – زمان نگارش نامه  - دارید .شعرهابسیارپخته  ترازچنین سن وسالی است . هنوز راه درازوزمان درازی درپیش رو دارید که آینده ی درخشانی را نوید می دهد. موفق باشید .بیست وششم تیرماه82 همدان

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
پنجشنبه 1388/08/07

 

نه گاو نرت باز می‌شناسد نه انجیربُن

خبرنبش قبرفدریکو گارسیا لورکا را دررسانه ها خواندم ، بالاخره بعد ازجنگ وجدال مختلف فی مابین بازماندگان لورکا ودادگاه ملی اسپانیا مقرر گردید تا درمنطقه ای که به نوعی جایگاه آرامش ابدی لورکا وسایرمبارزین اسپانیا بوده است نبش قبری صورت گیردتا بقایای جسد این شاعر پرآوازه وافسانه ای پیدا شود...اما عجیب خودش این روزهارا درشعر ی که برای ایگناسیو سروده بود پیش بینی کرده بودوچه وحی غریبی این شاعران دارند ... لورکا شاعری افسانه  ای بود هرچند من بیش ازشعر او نمایشنامه هایش را دوست دارم اما درایران شهرت او نه به خاطر خودش بود بلکه به خاطر ترجمه هایی بود که شاملوازآثاراو ارائه نمود که لورکا را درزبان  وذهنیت متفاوتی نشان داد. لورکا ذهنیتی روستایی وخیلی ابتدایی درشعر داشت که شاید برای مخاطب ایرانی چیزغریب وعجیب وتازه ای نیست ، اما شهرت او درایران تنها به خاطر باورهای مظلوم ستا ومظلوم پروری ست که همواره درتاریخ ایران وذهنیت ایرانی بوده است . زندگی ومرگ او ، شکلی افسانه ای به کارکتر او داد ودرنتیجه نقش شاملوبه عنوان شاعری پیشرو درشناساندن آن به ایرانیان مهم به نظر می رسد .هرچند قبل ازشاملو نیزکسانی لورکا را به ایرانی ها شناسانده بودند اما خود شاملو به عنوان شاعری غولواره وتعهد زده درایران به نحوی جا  افتاده بود که دست روی هرکس می گذاشت به شهرتی باورنکردنی درایران می رسید . درهرصورت نبش قبرلورکا دربساطی که بارها قبر شاملو با  کلنگ شکسته می شود، خانه اش حراج می شود ، آثارش سانسور می شود،  خیلی جالب به نظر می رسد ...او کجا واینجا کجا ... .

 

نه گاو نرت باز می‌شناسد نه انجیربُن
نه اسبان نه مورچگان خانه‌ات.
نه کودک بازت می‌شناسد نه شب
چرا که تو دیگر مرده‌ای.

نه صُلب سنگ بازت می‌شناسد
نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه می‌شوی.
حتا خاطره‌ی خاموش تو نیز دیگر بازت نمی‌شناسد
چرا که تو دیگر مرده‌ای.

پاییز خواهد آمد، با لیسَک‌ها
با خوشه‌های ابر و قُله‌های درهمش
اما هیچ کس را سر آن نخواهد بود که در چشمان توبنگرد
چرا که تو دیگر مرده‌ای.
چرا که تو دیگر مرده‌ای
همچون تمامی ِ مرده‌گان زمین.
همچون همه آن مرده‌گان که فراموش می‌شوند
زیر پشته‌یی از آتشزنه‌های خاموش.

هیچ کس بازت نمی‌شناسد، نه. اما من تو را می‌سرایم
برای بعدها می‌سرایم چهره‌ی تو را و لطف تو را
کمال ِ پخته‌گی ِ معرفتت را
اشتهای تو را به مرگ و طعم ِ دهان مرگ را
و اندوهی را که در ژرفای شادخویی ِ تو بود.

زادنش به دیر خواهد انجامید ــ خود اگر زاده تواند شد ــ
آندلسی مردی چنین صافی، چنین سرشار از حوادث.
نجابتت را خواهم سرود با کلماتی که می‌موید
و نسیمی اندوهگن را که به زیتون‌زاران می‌گذرد به خاطر می‌آورم.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر