
شهری شبیه سنگفرش /شعری شبیه افلاطون

بنویسید
نه شهر شبیه افلاطون است
نه عقل کمی ادعای کانت می کند
- نه فعل به قرینه خودش حرف می شود-
صدای ناله های زنی که خوابهایش شکل خون گرفته
بیداریش زخمهایی که بسته نمی شود
- این سرنوشت محتوم فرزندان آدم بود
وقتی که دست بردست نهادی خدا
تا انسان قابیل شود
وهابیل روح سرگردانی درزمان
ما گفتیم
گلوله باران سینه های برهنه حلال است
ودیدن گیسوان سنگ برروی خویش
بیرون آمدن دختری / ازخانه ای که همیشه دعا میکند
توخود خوب می دانستی
همه جای این قصه راست بود
حتی اگر سنگ هم نبود
سرهای متلاشی شده ما را هدیه می دادند
قربانی این روزهای تو
چه برسرما رفته است
که سنگ می زنیم برچشمانی که زیباترین نقاشی ماه است
روی سایه های دیوار
چه برما رفته است
که گلوله را برسینه نوشکفته ای می ریزیم
که بوی گل ابریشم می دهد
وقت بهار... هنوز نرسیده
شما نگفتید
بوسیدن لبهای ماه گناه ندارد
معاشقه دستان کودکی
با سینه های فرشتگان چپ وراست
شما گفتید
هرکه هرچه خواست روبرویش بنویسد / دعا کند
وبرای آمدنش /چشمانش را ببنددو/ دعا کند
وبعد قطعه شعری روی خاکی که نام من را دارد
فرزند ماه / فرزند خاک / فرزندآب
خدایا
این همه بلا کم نبود
بلای نقاشی ماه را هم نازل کردی
روی خوابهای من
ومن
مرده ترازاین روزهای نفرینی
کودکم رابه خاک می سپارم
برای روزهایی که عقل نمی تواند بداند
کجای ماه خدا ایستاده است ...
------------------------------
گل ابریشم نوعی درخت تنومند که گلهایش رایحه خوشی دارد...