تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
سه شنبه 1388/04/16
 

بهمرگي فاصله ميان زندگي واخلاق

مباحثه اي دراخلاق پزشکي

 

                                                        

 

 

مقدمه : چندي پيش بابک احمدي درخصوص اخلاق پزشکي دريک سخنراني مطالب تازه اي را عنوان کرد که به عنوان پيش زمينه نوشتن اين مقاله محسوب مي شد ، رواج اينگونه مباحث باعث مي شود تا مباحث تازه اي درتفکر وانديشه امروز متفکرين پيش بيايد که درزير مقدمه مقاله اي درباب اخلاق را مي خوانيد ...

 

شايد مهمترين مساله درخصوص اخلاق وجود يا عدم وجود آن درجامعه مدرن مي باشد . اما زماني که سوژه اساسي بحث عمل اخلاقي مي شود بايد پيش زمينه قضاوت درگزاره هاي خوب يا بد را مورد بررسي قرارداد. يعني کدام ذهنيت به قضاوت عمل اخلاقي درباره خوب يا بد بودن آن مي نشيند . آيا درجامعه اي با سازوکارهاي مدرن ويا انديشه هاي مدرن مي توان معياريکساني براي پرداخت به عمل اخلاقي يافت . معياري که دردوران ماقبل مدرن نيزوجود داشته است .

دراينجا اين بحث پيش مي آيد که حفظ حيات بشرامري ثابت واخلاقي محسوب مي شود که درتمامي دوران ها به عنوان يک اصل مورد پذيرش قرارگفته است . همينجا يک بحث وجودي مهم در" اخلاق " شکل مي گيرد وآن مورد پذيرش همگاني بودن آن است . با اين اوصاف جداي ازمنطق زماني مي توان دريافت که زندگي کردن به عنوان يک اصل اخلاقي محسوب مي شود. يعني اززماني که انسان به فکر درباره حل مشکلات جسماني بشر افتاد واينکه توانست راه کارهايي براي بقاي بشر بيابد تا خلق مرهم ودرمان همگي درراستاي امري اخلاقي با پشتوانه عمل اخلاقي خوب بود.

اولين چالش دراين عمل اخلاقي خوب همينجا مطرح مي شد که چگونه مي توان به عمل  اخلاقي پسوند مطلق بدهيم ويا آيا همه مراهم ودرمانها ي منجر به ادامه حيات بشري درعصري که ديگر سنت وجود ندارد قابل توجه است . آيا بشر به هرقيمتي که ميتواند بايد زنده بماند. همينجا يک فرض مهم مطرح مي شود که اگر قراراست انسان به هرقيمتي زنده بماند روزي اگر اکسيرحيات توسط پزشکان کشف شود جهان گنجايش حضور بشر را دارد وحق حيات ازانسان جوان توسط بشر بيمار يا داراي کهولت گرفته نمي شود.

دربحث عمل اخلاقي مهمترين نقش را زمان ايجادمي کند . درجامعه شناسي جوامعي وجود دارند که محرمات جوامع ديگر براي آنها عمل صحيح وتابوهاي آنها عادي فرض مي شود . روزي درمصر باستان ازدواج محارم پديده اي عادي ومتعالي بود يا خيلي مسائلي که به عنوان مثالهاي بي اخلاقي درجامعه شناسي ازسوي علماي اخلاق مطرح مي شود.

ماحصل اين بحث اينکه درجامعه وجود انسان وبقاي او به هرقيمتي نشاندهنده عملي اخلاقي با پسوند خوب محسوب مي شوديا نه ؟

همينجا وارد بحث بهمرگي مي شويم وبه همين مقدمه بسنده مي کنيم . انسان امروزبه موازات پيشرفتهاي متعالي درزمينه صنعت وتکنولوژي وتفکر درزمينه پزشکي نيزصاحب پيشرفتهاي ژرفي نموده است . دربحث پيوند اعضاء ، معالجه بيماري هاي لاعلاج و.... اما اخلاق چقدر براي پزشکان به عنوان يک مطلق د نظر گرفته مي شود. چقدر پزشک مابين تشخيص ، اخلاق وقانون اختياردارد .

شرايطي را فرض کنيد که بيمار به علت بيماري مهلکي درحال درد کشيدن مي باشد ودرمانهاي بشر نيزمعالجه اي براي او به همراه نمي آورد اما برتخت بيمارستان با وجود عفونتهاي ناشي اززخم بستر وبيماري ومقاومت جسماني هوشياري دارد اما اين هوشياري تنها عامل درد مي شود، نزديکان او نيزازشدت تعفن وبوي عفونت نمي توانند به او نزديک شوند وتنها باتزريق مسکنهاي قوي اندکي درد او را تسکين مي دهنددرچنين وضعيتي که نزديکان به خاطر مسائل اخلاقي – با پسوند خوب – نمي توانند تصميمي براي آينده او بگيرند واو نيزدرشرايط تصميم گيري نيست آيا کمک کردن به مرگ براي او امري اخلاقي نيست .

پس اخلاق درپزشکان مي بايست به جايي برسد که تشخيص بهمرگي نيزبه عنوان يک درمان اخلاقي محسوب شود... زماني انسان به اين نتيجه مي رسد که تنها راه ادامه حيات او نابودي اوست واين امر به عنوان راه اصلي نجات او ازتمامي مشکلات شناخته مي شودآيا جداي ازبحث درحيات وعدم حيات ازنگاه مذهب اين اختياربراي او وجود ندارد که راه دوم يعني مرگ را انتخاب کند وپزشکان درمنشور اخلاقي خود اين تابوي بهمرگي رابه عنوان امري اخلاقي مدنظر قراردهند.

اگر مسائل اخلاقي را موقت وسرزميني بشناسيم ونه مطلق وجاودانه ومانند قوانين بشري آن را لازم وملزوم زندگي بشري بدانيم مي توان درخصوص خوب يا بد بودن مسائل آن به بحث بنشينيم . بهمرگي يک تابو نيست بلکه مي تواند به عنوان يک اخلاق خوب درپزشکي مطرح شود. عدم وجود تعيين سرنوشت انسان محتوم دراخلاق پزشکي باراخلاقي اين حرفه را زيرسئوال مي برد تا جاييکه پزشک ودرمانگر انسان خويش را به عنوان يک بقاء دهنده مي شناسد وآيا اين بقاء دهنده تنها به حذف زندگي انسان مي انجامد يا درشرايطي ديگر حذف زندگي انساني که درد مي کشد نيزنوعي بقاء محسوب مي شود اما اينباراين بقاء درجهت رضايت وخلاصي انسان ازدرد ورنج مي باشد .

به زعم نگارنده اين مقاله بحث بهمرگي مي بايست به طور حرفه اي ازتمامي جهات مورد بررسي قرارگيرد تا بتوان راهکاري اساسي درجهت حفظ اخلاق وشناخت اخلاق يافت .

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
دوشنبه 1388/04/15
 

خانه نبود کسی که چشمان تو را داشته باشد

 

وقتی که عاشق می شوی خون میزند ازلبانم بیرون

 

من اعرابی صحرای تو شدم

با نو / خدا کند قبیله ات هنوز

خارهای عرفات را به کعبه نداده باشند

خدا کند حجازچشمهایت رسیده باشد و

رمضان اشکهای من

 

به خدا اگر چادرنشین قبیله ات بودم

مردان راه رفته را بازمی گرداندی ؟

یا بهمان گوری که مرده ام / بمیرم دراین بیابان اندامت

اخر کجای این همه نفرین تو نشسته ام

کجای این همه توهم وتثلیث

مجنون بودن هم شرف دارد

                                  وقتی که یک عمر تورا نشانه بگیرند

                                   مردان قبیله شلاق !!!

 

نفرین به این قبیله

که شاعرانش دیوانه ترمی مانند

ومارهایش شبیه عاشقان بی سر

 

به خدا باورکن مردمکانم شبیه تو شده اند

ازسگان قبیله ات بپرس

چوپان گرگهای گرسنه ام

ودستانم را به خون خودم می ریزم

دیوانه ترازدیوانه ترین ....

 

ای کاش زیرهمین سنگها

شبی / تمام زمان را به سمت تو می کشیدم

می پرسیدم : کجای سیاهی این آفرینش افتاده ام

 

اخر این همه نجوای آمدن / نرفتن من عذابت نمی داد؟

 

نفرین به تو / که شکنجه ام می کنی با بودن کنارقبیله ای که رفته است

وچادرهای ازهم پاشیده

بادیه های دفن شده

دختران مدفون به آغوش غریبه

 

بگو

بگو من اعرابی صحرای تو شده ام

احرام برتن

               پیاده روی خاک

می روم تا چهاردیواری توهم خویش

آنجا هم نبودی / خانه نبود کسی که چشمان تو را داشته باشد

کسی که چشمان تو را داشته باشد ....

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
شنبه 1388/04/13
 

آنا پوليتکوفسکايا

شهامتي فراترازيک روزنامه نگار

 

 

وقتي ولادميرپوتين درروسيه به عنوان رييس جمهوربه قدرت رسيد ، تحليلگران شروع فصل تازه اي ازفضاي امنيتي نظامي را درروسيه پيش بيني کردند . پوتين که يک افسر عاليرتبه امينتي بود با استفاده ازقدرتي مافيايي وآرزوهايي مستبدانه جرياني را آغازکرد تا دنيا را ازلحاظ قدرت دوباره به جريان دوقطبي گذشته برگرداندديروز نظام سوسيال امپريال شوروي سعي در ايجاد نوعي باورانترناسيوناليستي درجهت استعمارسوسياليستي داشت ، امروز روسيه بدون تکيه برهرنوع ايدئولوزي واحزاب برادردرکشورهاي ديگر با تکيه بردولتهاي مستبد وخودکامه تلاش مي نمايد تا سيطره خود را هرچه بيشتر درحوزه هاي مختلف برقرارنمايد تا جاييکه امروز بدون رعايت هرگونه عرف بين المللي لشکرکشي هاي نظامي مي نمايد وازهيچ معاهده وقطعنامه اي نيزپيروي نمي نمايد . هرچند مردم روسيه نيز به تبع فضاي ذهني ايجاد شده ازدوران شوروي قدرت تحليل ايدئولوزيک دارند ويادگرفته اند که همواره " ناظر کبير تورا مي نگرد..."

نظامهاي توتاليتر گاه نام عوض مي کنند اما درماهيت همواره يکسان هستند.

 آنا پوليتکوفسکايا تنها يک روزنامه نگار نبود ، او جزء معدود روشنفکران روس بود که  نگاهي جهاني وکلان با محوريتي دموکراتيک داشت

آنا پوليتکوفسکايا متولد سال 1958 درشهر نيويورک بود ، او هرچند شهروندي آمريکا را نيز داشت اما سرنوشت مردم براي او ازهمه مهمتر بود وماند ونوشت وافشاء کرد تا جانيان اجيرشده درسال 2006 او را ازپاي درآوردند ومانند هردادگاه ساختگي ديگر پشت دربهاي بسته تبرئه شدند تا آمران اصلي پنهان بمانند.

درزيرمصاحبه اي ازاو با نيوزويک را مي خوانيد...

 

نيوزويک : " انا " نظام سياسي روسيه تغييرات عميقي کرده است ، گذارروسيه ازنظام توتاليتر به نظامي دموکراتيک وتابع قوانين روزجهان تا چه حد اين گذاردررشد آزادي بيان درروسيه تاثير داشته است .

 

آنا پوليتکوفسکايا : من اعتقادزيادي به تغييرات عميق درنظام سياسي روسيه ندارم ، شايد امروز ديگر کسي بحث ازباورمندي ايدئولوزيک نمي کند وشايد دردنياي غرب سخني ازخطر کمونيسم به زبان نمي آيد اما توتاليتاريسم وعلي الخصوص " پوتين – يسم " به اشکال مختلف درموازات شکل استاليني آن ديده مي شود. اگر واقع بين باشيم نظامي که نزديک به هفتادسال درچهارچوب ايدئولوزي سرکوب گر حرکت کرده است وحزب مافيايي قدرت را بدون هرگونه مانعي دردست داشته است زمان مي برد تا بتوان آن را به نفع سازوکارهاي دمکراتيک تغيير داد. چند نفرازمنتقدين نظام سابق در روسيه به قدرت رسيدند . اصلا آيا مخالفين ويا حتي منتقدين توانستند عرض اندامي سياسي درروسيه داشته باشند. آزادي بيان درنظامي محقق مي شود که توانايي ايجاد تغيير دربستر هاي مختلف راداشته باشد.

 

نيوزويک :يعني تو معتقد به تغييرات عميق درسيستم سياسي روسيه نيستي ، روسيه نظامي پارلماني دارد وازحالت تک حزبي خارج شده است ؟

آنا پوليتکوفسکايا : خيلي ساده انگارانه خواهد بود اگر باورکنيم يک نظام سياسي ريشه دار دريک شب داراي سازوکارهاي دموکراتيک آن هم ازنوع ليبرالي ان بشود. روسيه برغم پيشرفته بودن درنظام اقتصادي وتکنولوژيک امروز اما نتوانسته تفکر سياسي خود را به ابزاردموکراتيک مسلح کند. شما فراموش نکنيد اين کشور قراربود مدلي متعالي براي نظامهاي کمونيستي جهاني شود ، اما اين اتفاق به يک فروپاشي تاريخي کشيده شد ، درابتدا نيزشايد حرکت به سوي ان نظام چيزي جزء بهره گيري ازديکتاتوري وتوتاليتاريسم نداشت . امروزنيزپس لرزه هاي اين گذارديده مي شود... من  اعتقاددارم نظام سياسي روسيه مي تواند به شکلي خود را با ابزاردموکراتيک نه با اشکال دموکراتيک آشنا کند.

 

نيوزويک : اينقدر که شما به لشکرکشي ها ونبردهاي روسيه درچچن ايرادگرفتيد ، منتقد کشورديگري نشديد ...

 

آنا پوليتکوفسکايا : قابل فهم است که من درتحليلهايم ابتدا کشور خود را مي نگرم اما ميليتاريته ازسوي هرقدرتي اتفاق بيفتد محکوم است ،اصلا قرارنيست مطالبات قومي ،گروهي يا حتي باورهاي بخشي ازمردم با اسلحه نظاميان سرکوب شود. اين حس ميليتاريته دربطن نظامهاي تماميت طلبي چون آمريکا وروسيه کاملا مشاهده مي شود ، اروپا حيات خود را ازنبرد مي گيرد. حقوق بشر وآزادي تنها ابزاري ست که براي سرکوب همان جوامعي ازآن استفاده مي کند که شايد روزي مشکلات  عمده اي براي او ايجادکند. نگاهي به تاريخ معاصر جهان بياندازيد هرجا کورسويي ازآزادي وزيدن گرفته انواع واقسام حکومتهاي استبدادي را براي کنترل ونابود کردن آن جمع کرده اند. بحران چچن ، چرا بهانه انتقادات جهاني نشد ، آيا نبايد شک کر د.

 

نيوزويک : مشکل اساسي شما با شخص است يا با کليت نظام سياسي روسيه مشکل داريد ؟

 

آنا پوليتکوفسکايا : نه اشتباه نکنيد من با هيچ شخصي درسياست مشکلي ندارم ، جريان سياسي وفضاي ايجادشده درروسيه امروز مربوط به شخص نيست پوتين برآيند يک جريان قدرتمند است که حتي نظام کمونيستي حاکم نيزپاسخگوي تماميت خواهي وقدرت طلبي آنها درروسيه نبود وبه همين جهت مي بينيد که بعد ازکذشت سالها ازفروپاشي شوروي هنوز خط سياسي انترناسيوناليستي آن را به نحو ديگري درجهان پيگيري مي کنند ، نکته جالب توجه اينکه مردم روسيه نيز به تبع نظام گذشته روسيه خود را به اين جريان سپرده اند واتفاقا پوتين چهره محبوبي دراذهان مردم روسيه است .

 

نيوزويک : خانم پوليتکوفسکايا شما يکبارگفته بوديد پوتين راه بازگشت به روسيه آزادرا بسته است ...

 

آنا پوليتکوفسکايا :دقيقا سازوکاري که پوتين به مردم روسيه داده است راه بازگشت دوباره به جريان آزادوتفکر آزاد را درروسيه بسته است . پوتين مانند يک باند ودسته عمل مي کند وتلاش کرده همان باند ودسته خود را درقدرت حفظ نمايد، او شايد آخرين بازمانده ازجرياني باشد که بي شباهت به نوعي ديکتاتوري مدرن نيست ودرواقع باهمين ابزارمي خواهد سالهاي سال فرهنگ ، اقتصاد، سياست وجامعه را تحت سيطره افکارخوددرآورد تنها نقطه افتراق او اين است که ديگر اينبارايدئولوژي حاکم نيست .

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
شنبه 1388/04/13
 

 سهراب کشون براي تاريخي که نامي ندارد

شهردیگر فانوس ندارد پدر

توخویش راکشتی و

                        بهانه ایران بود

تونعره زدی و

                  بهانه ایران بود

پهلویم می سوزد ازخنجری که خورد...

فرقم ازضربه هایی که گیسوان زمان زد

                                                   چه درد می کشد

                                                    ودارم با خویش ایران را مرور می کنم .

 

من سیاه شده ام پدر

تومی دانستی آخر این شاهنامه خونی تراست

هرسیاهی برای خودش داستانی دارد،

وهرتاریخی شبیه مرا دارد

ماهمگی حرامزاده های زمانیم

روی گامهای استوارمرگ

وداریم

            شلاق معاصربودن خویش را می خوریم .

 

یکی مشتهایش شبیه من شده

یکی دلش برای پرنده می پرد

یکی سرش را لب حوض می بازد شبیه تو

                                                      بازبگو بهانه ایران بود؟

 

پدرتو می دانستی

این شهر کودکانش سیاووشند

- ازبریدن دستها و

                       کافور کفن ها .

 

پدر! همیشه خواب ترا شبیه ایران می دیدم

بهانه نبود

             ایران بود

                          بادستهایی شبیه مردی که هیچگاه نبود

                           توهم بود / بهانه نبود.

 

+

 

فانوس های شهر را خاموش کن

شهر را فراموش کن

خودت را کنارتابوت پوسیده ام بگذار

بگذاربازوانم آشکارشود

ومهره ای که داده بودی / بسوزانم .

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر