
مرگ درطبقه هفتم زمین
اگر امروز بعد ازپنج سال سکوت دوباره می نویسم ، پایه گذاری بردنیایی ست که باید شعر امروز را تحت تاثیرخودقراردهد ، دنیایی که هرچند تمامی عرصه های آن را فرامتن احاطه کرده است ، پرداختن به متن شبیه یک کابوس می شود ، متنی که به خاطر نبودمنتقد یا جرات نقد درفرامتن امروز کم کم دارد به فراموشی مرگباری سپرده می شود...
"گنجشکهاروی برف راه می روند" عنوان اولین مجموعه شعر فریاد ناصری ست . مجموعه ای که شاید مولفه های قابل توجه ای برای پرداخت داشته باشد ، که اگر دارد درادامه آن را خواهیم خواند.
کتاب را ازنخست بررسی می کنیم یعنی ازنامی که مولف برآن نهاده است ... هرچند نام مجموعه هیچگاه شناسنامه یا هویتی برای کل مجموعه محسوب نمیشود اما به عنوان پیش درآمدی مشخص درهارمونی کلی مجموعه شناخته می شود، روزی اگر شعرهای پراکنده شاعران درکتابی به نام دیوان جمع می شد ، امروز هرمجموعه شعر فارغ ازفضای گرداورده شده درکلیت شعرهانیست ، پس نام این فرزند مشروع خلاقیت ذهنی مولف میتواند گویای ریتم کلی شعرهای آن شعر باشد ، با نگاهی گذرا وبه قصد درک ریتم کلی شعرهای این مجموعه به این نتیجه می رسیم که نام منتخب شاعر برمجموعه پیش درآمدی ناموزون باکل مجموعه است ، که اگر جدای ازاین مجموعه بود شاید می توانستی ازکنارآن به راحتی بگذری ، شاید البته دیدگاه شاعر به نام مجموعه دیدگاهی جدی وعمیق نبوده است وتنها خواسته نامی برمجموعه خود بگذارد ، اما این نوع نقطه شروع مانند نموداری است که یکهو درابتدا ازیک برآمدگی ناهمواری برخوردارباشد....
هنوز رئالیسم روشن یکی ازنقاط مبهم شعر امروز ایران محسوب می شود، هنوز دربیان ازواقعیتهای مشخص هراسی عجیب ما را فراگرفته است ، گویا قراراست درسایه اشارات سخن گفتن جای عناصرزیبایی شناسانه را بگیردونگذارد تا خاصیت برانگیزاننده وقایع وسیرجدالی آن نهفته بماند.
فریادناصری اگرچه مجموعه ای یکدست را فراهم آورده که براحتی میتوان درفواصل قدمهای نازک او برزمین یخزده ادبیات خط سیری مشخص را یافت ، اما این یکدستی گاه با ناهمواری هایی محصول فضای ذهنیت ایرانی همراه است .
چه جاهایی که شاعر می تواند بی پرده بگوید ،راستی اگر روزی حافظ سرازخاک بردارد وشعر امروز ایران را ببیند ، هزارها بارافسوس نخواهد خورد که چرا این مردم صدهاسال بعد ازاین هنوز درعناصری پنهانی زیست می کنند وزبان درکام فروبرده اند؟
"به شمارش شن ها نشسته ایم / تمامی ندارد این ساعت / هرچقدرهم که برگردانمش / تو برنمی گردی / تنها تپه ای کوچک و/آفتابی که ازمن / برنمی آید "
زبان ازعشق گفتن ، درفضایی که دیگر عشقها باررمانتیک گذشته را ندارد ومحدودیتهای اجتماعی انواع واقسام راه های عشقبازی را روبروی یکدیگر گذارده جایی برای نگاه رمانتیک نمی گذارد ... توگویی شاعر باید زبانش عریانترازواقعیتها شود وخلقی تازه رانشان دهد که دنیای ذهن تنها می تواند ان را تصورکرد، زیبایی تنانه ای گرفته تا معاشقه های عریانی که غریزه هرمخاطب تشنه را برانگیزد واو را به سمت جدالی بکشاند که ماحصل ان رسالت اصلی هنر یعنی بیان هنر باشد .
نگاهی ساده به عریانی بی پرده تنانه ای که می تواند درهم آغوشی عناصر شعر مخاطب را به جایی بکشاند که یا خود شعر گردد یا شعر را درکف دست روی لبان غرائزش بازی دهد . شعر امروز ، شعری ست که گریزازهرچه محدودیتهای قرون وسطایی ست را حلال می داند وخویش را مخاطب مخاطبانی می کند که تشنه ترازفریاد این ناصری به دنبال عناصر بی پرده محدودیتها میگردند.
هرچند زیبایی زبان عاشقانه این مجموعه برمخاطب حرفه ای پوشیده نیست ، اما نگاه او اندکی تحت تاثیرفضایی ست که خودسانسوری برآن مستولی گشته تا او نگوید ازعاشقانه هایی که باید بگوید.
اما انگارشاعر هرجا می خواهد زیادبنویسد ، زبانش سرایشش پنهان می شود وبه لکنت می افتد پس به ناچاربه جایی میزند که همه چیزرا نگوید ... این دقیقا وصف سه شعر اول شاعراست که با قدرت تمام ودربیشترین عناصرزیبایی شناسیک شعر توانسته خلقی کامل را ارائه نماید ، سه شعر اول مجموعه نشان ازخلاقیت رو به زوالی دارد که دیگر اینگونه کوتاه وگویا گفتن را فراموش کرده اند ، هرچند این فراموشی درادامه نیزدامن خودشاعر را فرامی گیرد... ای کاش قلم دردستم بود تا دیگر شعرهایش را نیزبه این کوتاهی وگویایی می نوشتم ازسر:
"دردهان تو شعری بود/ وقتی که رودخانه های تنت خشکید /آئینه ای / جلوی دهانت گرفتند/پرنده ای /درون اینه افتاد"
درست است که قرارنیست هرمجموعه ای منطقی داشته باشد اما انگاربرهان خلفی پشت این مجموعه نهفته است تا ازاین طریق زوایای منطقی دنیای امروز وارونه به نتیجه برسد ، انگاراصلا قرارما این نیست که سیرحرکتی ما رو به سمتی باشد که استنتاجی مشخص ماحصل ان باشد بلکه درشعر های این مجموعه شما خویش را دریک منطق وارونه می بینید تا بهتر بتوانید منطق وارونه جهان پیرامون خود را درک کنید ... گفتم " منطق وارونه " چیزی که دنیای ذهن انسان ایرانی دقیقا اسیراینگونه منطق است ... همه چیزخود را ازاول ببینید اگر توازنی در حرکت وزمان دیدید ، بدانید مکان شما ایران نیست :
"این روزها شلواری می پوشم /که پاچه هایش را بالا می زنند/خیلی به من نمی آید/اما برای گذشتن از این دنیا خوب است"
انسان نمی تواند فراموش سه غریزه اصلی خودآزاری ودگر آزاری وشهوت شود. بازهم درچنین دنیایی آخر من پای کسی را لگد می کنم یا درون جیبم " ابریشم وچاقو / چکه می کند" ... زیباترین فریادبرای انسان ازنوع ایرانی همین پرداخت برقطره هایی ست که یا برجسم او می چکد یا برذهنیت او ، شاعر خوب توانسته پرداختی شاعرانه گاه خویش را درمعرض شکارقراردهد وگاه دیگران را واینگونه نگاه دقیقا واکنشی ست که ذهنیت با "برهان خلف " او ثابت کرده است .
اما انگارقرارنیست این ذهنیت به معنایی مشخص ختم شود وانگاراین چهارراه زیرزمین هیچ چراغ راهنمایی برای مخاطب باقی نمی گذارد...
ازدحام تصاویریکی ازمولفه های مهم این مجموعه است که با تکرارپی درپی وجلو ه های نامکشوف خود ذهن مخاطب را به هرسمتی که می خواهد می کشاند تنها وقتی این تصاویرخویش را قربانی می کنند که آمیخته با زهری می شوند که پنهان درزبان مولف نشسته است .
زبان اما راه خود را ازاولین شعر پی گرفته است ، ناصری سروده است بی تکلف اینکه امروزچه کسی می گوید وفردا راستی چه خواهند گفت ... اگر قراراست برای زبان شعری امروز عناصری مشخص وجود داشته باشد دیگر شاعری ماجرای کوزه وآب می شود. پس زیادبه فکر یافتن شگردهای مختلف زبانی دراین مجموعه نباشید زیرا آنچنان تفاوتی با رگه های دیگر شعری ایران ندارد.
راستی گاهی هم ناظم حکمت وعصمت اوزل به شعرها سری می زنند، نزدیکی اقلیم یا زبان یا هرچیزدیگر چنان فشاری برشعرها آورده که انگارناصری فریادش را شبیه دنیای آنها می زند یا آنها زبانشان شبیه دنیای اوست .
راه خلاقیت در ادبیات

ادبیات ایران درطول تاریخ همواره تحت تاثیر عوامل وپدیده های مختلف بوده است ، این بدان معناست که اگر درجهان ، ادبیاتی یافت شودکه دریک برهه اززمان پدیده ای خاص روی آن تاثیری متقابل داشته است اما ادبیات ایران همواره در" زمان " متاثرازنوع قدرتمند پدیده ای فرامتنی بوده است .
با نگاهی اجمالی به سیرشکل گیری ادبیات ایران ازابتدا تا امروز این نکته به عنوان عامل اصلی " شناسی " می باشد . عواملی چون : " استبداد " ، " بنیادگرایی "، "اقلیم گرایی" ، "تاریخ " بیشترین عواملی بودند که همواره براین ادبیات تاثیر مستقیم داشته اند وهرجا ادبیات به نقطه بسامدی رسیده است ، این عوامل را به کنارگذاشته وتنها وتنها با اتکا برجریانهای زیبایی شناسیک خود به سوی زایش رفته است .
گاه یک یا چند ازاین عوامل چهارگانه وگاهی هم یکی ازآنها چنان براین ادبیات سایه افکنده بودکه راه هرگونه خلاقیت ادبی را ازمیان تفکر غالب این عوامل بسته است .
شاید هیچ جامعه ای تا بدین حد عوامل قدرت درجلوه های مختلف زندگی بشری وارد نشده باشد که درایران حتی درخصوصی ترین امور زندگی انسان می تواند قدرت واراده قدرت را دید. مردم همواره وضعیت سایه خدا را برروی زمین درتمامی ارکان خود حس می کردند ومثال معروف دیواره موش داروگوش دار به عنوان زنگ خطری برای خودسانسوری وپرهیز ازهرگونه انتقادبه وضوح دیده می شود. همین عامل باعث شده تا هرکجازمزمه های آزادی بیان می آمده ، این انسان با این پیشینه مشخص دست ازپا نشناخته وآنقدرراه را برای خویش جلو برده که همین حرکت نوعی مانع عظیم را برای او به همراه آورده است . زیرا پدیده آزادی با تمامی معیارهای بشری آن اعم ازحقوق بشر وآزادی بیان به صورت عقده ای تاریخی درآمده است .
نکته جالب اینکه گرایش ایرانیان درطول تاریخ به دیکتاتور پروری ویا پیوستن به جنبشهای استبدادی امری عجیب است تا بدانجاکه همواره تلاش می نموده اند تا خواسته های مشروع ومدنی خویش را ازراه دیکتاتوری بدست آورند ، همچنانکه دراسطوره ها نیزقیام طبقات ضعیف جامعه اهمیت موضوعی نداشته وهمواره اگر "کاوه " ای درتاریخ ایران ظهور مدنی می نموده دوباره عنان حکومت را به فریدونی می سپارد که ازتبارپادشاهان است نه ازتبارمردم .
تمامی این تاریخ بازگو کننده نوعی عقده حقارت تاریخی ست که عاملی استبدادی درایرانیان دارد ودرتمامی حوزه های زیستی وعلی الخصوص درفرهنگ خودرا بروز داده است .
استبدادعاملی بوده که همواره ادبیات ایران را به خود گرفتارکرده است ، مولف بدون توجه به عناصررایج استبدادهیچگاه دست به خلق آثاری ادبی نمی زده است . دربهترین ویژگی های آن می توان تعیین کنندگی استبدادبرای چگونگی سرایش را نامبرد وادبیات را درچهارچوب مقررات وضع شده درزمان یا همزمان با استبدادشکل می دهد.
شاعران نامداراکثرا ، نامداران دربار پادشاهانی هستند که اتفاقا قدرت استبدادوخودکامگی آنها زبانزد تاریخ است یا زیباترین جلوه های ادبی خویش را به صورتی مشخص درچهارچوب تعریف شده آنها سروده اند.نکته جالب توجه درشکل گیری سبک هندی بیزاری پادشاهان صفوی ازشاعران درباری ست ، یعنی زمانی که مجال سرودن دردرباروجود ندارد ، شاعران به سمت دربارپادشاهان هند حرکت می کنند ودراینجاسبک هندی ، امادرچهارچوب استبدادپادشاهان هنر!!! پرور هند شکل می گیرد. هرچند پادشاهان خودکامه صوفی بی میل نبوده اند تا شاعرانی درباروحشمت آنها را وصف کنندودرکنارآن نیزاثری مانا ثبت شود ، اما آنها دست به حرکتی استراتژیک به نام تغییر وتعیین مذهب درایران زده بودند که لازمه آن جمع کردن مخالفان عثمانی وازبک ها بودوشکل گیری قطبیتی که شاید آن روزها درذهن می پروراندندوآن قطبیت جهان اسلام بود.
درشکل مدرن آن نیزشاعران سیاست زدگی را به عنوان تعهد ادبیات مدنظرداشتند ، شاعرانی که خارج ازچهارچوب سیاستها ، ایدئولوژی های رایج حرکت می کردند ، اخته گان فرهنگی بودند . زیرا آنها دوست نداشتند با شکل گیری استبداددرونی جبهه ای علیه استبداد بیرونی بسازند ... نوع اشعارصدرمشروطه وبعد ازآن تا امروز همواره نشان داده خلق جنبشهای ضد استبدادی درماهیت خود نوعی استبدادرا به همراه داشته است که شعرهای ایدئولوژی زده دهه های چهل وپنجاه شمسی ازآن نمونه است .
درادامه استبداد نیزبایدها ونبایدهای مشخصی ازسوی عوامل استبدادمعین می شده که درذهن وزبان ادبیات ایران بوضوح دیده می شود.
آیا انسان ایرانی با تمام جلوه های استبدادزدگی خود می توانسته خارج ازچهارچوب مشخص شده استبداد سنتی درفضای فکری قدم بگذارد ... جنگ میان دانایی وجهل که همواره فکر تمامی دانشمندان وفلاسفه بزرگ را به خود اختصاص داده بوددرادبیات نیز بوضوح دیده می شود... ازدیدگاه قدرتمندان خودکامه ،زاهدان ریایی ، مفتی های مدعی ، ادبیات جلوه ای انحرافی بوده که تفاوتی با زبان درازی ومخالفت نداشته است ، اما گروه دوم نیز ازراه تکفیروحکم ارتداد اکثرشاعران را به کفرگویی متهم می کردند.این قرائت نیزشکل دیگری از استبدادزدگی ست که ذهن سرایندگان را به خود مشغول کرده بود. وبا استفاده ازقرائتی بنیادگرایانه وسنتی وبدورازهرگونه انعطاف ، سعی درتکفیر کلام وهنر داشته اند. همین عوامل راه خرد را برمتفکرین بسته بودند ، درزمان صفویه تلاش متفکرینی چون شیخ بهایی ، ملاصدرا و... با مقاومت اینگونه افرادهمواره روبرو بوده است .
بیان هرگونه جلوه های انسانی ووصف معشوق ونسبت آن به عرفان ، ایهام ، استعاره ، تشبیه و... به جای کارکردی زیبایی شناسانه ، نشانه هایی ازسیطره تفکری دارد که هرگونه تغییر را لازمه انحراف می دانست واینگونه است که راه خلاقیت را برادبیات بست.