
دخانیه وفسخ آن
کالبدشکافی ماجرای امتیازتوتون وتنباکو

یکی ازمنابع مهم تاریخ دوران قاجارکتاب " حیات یحیی " نوشته میرزا یحیی دولت آبادی ازرجال مهم وتاثیرگذارزمان قاجار تا پادشاهی رضا شاه می باشد ، که دیدگاه های او درخصوص وقایع مهم این بازه تاریخی کاملا جالب وقابل توجه می باشد به نحوی که نمی توان ازکناردیدگاه های دولت آبادی درخصوص ماجراهای تاریخی آن زمان به سادگی گذشت . هرچندنقل ماجراها اززبان دولت آبادی گاه با اعمال نظرها ومواضع شخصی همراه است اما به عنوان شاهدزنده وقایع وهمچنین چهره تاثیرگذاری او می توان به عنوان یک منبع موثق وقابل اطمینان آن را مورد بهره قرارداد، تنها اگرشخص، اندکی هنرشناخت متن را داشته باشد وبا چینش وقایع کنارهم به تاویل مناسبی ازحادثه ها برسد وزیادبه اعمال نظرهای شخصی مولف کاری نداشته باشد .
یکی ازوقایع مهم تاریخی درآن بازه زمانی ، ماجرای لغو امتیازتوتون وتنباکو بود. ماجرایی که به عنوان نقطه عطف مبارزات ضداستعماری آن زمان معرفی می شود وحتی درتقویم شمسی روزی به این نام ثبت شده است . میرزا یحیی دولت آبادی ماجرا را به نحو تازه ای نقل می کندواصل ماجرا را به گونه متفاوتی ازانچه تا کنون نقل شده است بیان می نمایدومورد تحلیل قرارمی دهد .چراتا کنون به این روایت پرداختی نشده است جای بسی سئوال می باشد.
حال اصل یا فرع ماجرا چه بوده وچقدردیدگاه دولت آبادی دراین خصوص با واقعیت منطبق می باشد رابه واکاوی متن می سپاریم ، اما ذکر این موارد ونیت به تحریم بسیارمهم است . البته درطول متن بارها وبارها دولت آبادی با تناقضاتی نیز همراه می شود .
او درابتدای فصل شانزدهم کتاب حیات یحیی درماجرای "دخانیه وفسخ آن " می گوید : " بخاطر دارم درایام کودکی روزی هیزم کشی را دیدم که باری بزرگ برپشت خری کوچک نهاده درصورتیکه یک طرف سنگین ترازدیگرطرف است قدمی چند که بارکش ناتوان برمیدارد بارکج شده برزحمت حیوان افزوده می ود صاحب باربناچاری سنگی اززمین برداشته روی لنگه سبکترمی گذارد تا دولنگه برابرگردندگرچه بواسطه سنگینی سنگ فشاری تازه برپشت بابرواردمی شود...دولت ما نیزدرمقابل همسایگان خوداین سیاست را اختیارکرده، روزبه روزازاستقلال معنوی خودمی کاهدوباآسایش موقتی خویش دلخوش می کند."
آری این بحث ماجرای سیاستهای توازن" برباده بردن" است که همواره اززمان قاجاروبه همت آسایش موقتی توسط حاکمان رعایت می شده است تا اینکه بتوانند چند صباحی بدون دغدغه به حکومت خود ادامه دهند ، درچنین اوضاعی دولت آبادی قصد دارد ماجرا را به دوئلی میان دو قدرت آن زمان یعنی انگلستان وروسیه که یکی به زور همسایه ایران شده بود ودیگری سالها بود برکات همسایگی او درطول تاریخ نصیب ایران می شده است من جمله امروز که بیشتر ازمنویات دولت تزارها بهره می گیریم .
او معتقداست دادن این امتیازکفه سیاست انگلیس را برسیاست روس درایران بلکه درآسیای وسطی می چرباندوروسها را به زحمت دست وپانمودن شدید می اندازد.
دراین میان همواره سیاستمداران مزدور ونالایقی نیز وجود دارند که سرنوشت ملک را به نزاع های شخصی وپوچ وقدرت طلبی ها ی بیمارگونه خویش به خطرمی اندازند ویا درحال ابرازارادت ونوکری خویش ویا درصدد نشان دادن قدرت پوچ خودهستند تا ازاین ره آوردجیبهای بی انتهای خودرا اندکی پرنمایند.
دراین میان گویا " علی اصغرخان امین السلطان " و" کامران میرزا نایب السلطنه " دراین مبارزه نقش گلادیاتورها را ایفامی کنند تا بتوانند خواسته های دولت فخیمه یا حکومت حضرت تزاررا برآورده کنند.
کامران میرزا که ازاعطای این امتیازبه دولت فخیمه بسیارناراحت شده بود وازانجا که نگران خزانه دولت حضرت تزاربود واینکه نمی توانست این وضعیت را تحمل کند وقدرت یافتن رقیب خود امین السلطان را ببیند به فکر انتقامی اساسی می افتد وماجرا را ازطریق میرزای آشتیانی به اطلاع میرزای شیرازی می رساند ، ایشان هم درمکتوباتی صریح وتند ماجرارابه شاه متذکر می شودولی نتیجه مطلوب را بدست نمی آورد، اما دنباله مطلب را رها نکرده وبراصرارخود می افزاید .
دولت آبادی الباقی ماجرا را اینگونه بیان می کند: " بالاخره محمدکاظم ملک التجار" که مردی متهوروجسوراست وبانایب السلطنه ومیرزای آشتیانی محرمیت داردفتوایی بامضای میرزای شیرازی منتشر می کند بااین مضمون : " الیوم استعمال تنباکو وتوتون بای نحو کان درحکم محاربه با امام زمان است ." گرچه این نسبت دروغ است ولی چنان معلوم می شودکه میرزای شیرازی اجازه داده است دیگران بنام او اقدام نمایند اگر پیشرفت نمودانکارننماید که ازناحیه او بوده است "
نقطه درهمین جاست که اگر میرزای شیرازی ازصدورفتوابی اطلاع بوده است ، چگونه کسی درچنین مقامی که به قول خود دولت آبادی فتوایش به فاصله دوساعت درکل طهران منتشرگشته وعموم مردم اطاعت می کنند به دیگران اجازه میدهد به نام او یک فرمان را صادر نمایند وازقول وامضای ایشان وبا محرمیت ایشان اینچنین اقدامی را انجام دهند.
اوتنها تحلیل شخصی خودازماجرا را بیان می کنداو می نویسد:"کامران میرزا علاوه برمنافع خصوصی که شاید دراین مخالفت نمودن دارد غلبه برخصم را هم غنیمت شمرده پای بعضی ازروحانیان واشخاص کارکن را ازتجاروغیره بمیان آورده درزیریک پرده نازک که او خود دیده نشود بعملیات مخالف می پردازد."
اما درتاریخ همین روایت به شکل دیگری نیزبیان شده است ، سید جمال الدین اسدآبادی درجریان این امتیازنامه هایی به علمای اعلام آن زمان می نویسد که نامه ای نیزدراین حوزه به دست مرحوم میرزای شیرازی می رسد ، میرزا نیزازطریق کامران میرزا تلگرافهایی به شاه میزند ، تااینجایماجرا دوباه نقش کامران میرزا هویدا می شود ، شاه نیزماجرای تگراف را نزد خودوامین السلطان نگه میدارد واز طریق میرزا مشیرالوزاره کارپردازایران دربغداد شروع به اتلاف وقت نزدمیرزا می نماید . اما پس ازمدتی وآگاهی یافتن میرزا ازنیت شاه او فتوا را صادرمی نماید ، دراین زمان شاه ودرباریان من جمله امین السلطان شروع به شایعه می نمایند که این فتوا جعلی می باشد ، اما مردم به حکم پذیرش اقدامات خودرا آغازکرده بودند وهیچ تکذیبیه ای نیزازسوی میرزای شیرازی صادرنشد.
تااینجای ماجرا شباهتهایی میان روایت تاریخی وروایت دولت آبادی وجود دارد تنها مطالبی تراوش شده ازذهن دولت آبادی ست که اندکی ما را به تامل وامی دارد درجایی دولت آبادی خود را در گیرودارماجرا نشان می دهد که درهمان ایام درکلاس درس میرزای شیرازی حاضربوده وسخنان او درباره مضرات این امتیازرا همواره می بیند وبیان می کند.نکته ای اساسی همواره دراین اثردولت آبادی حائزاهمیت است وان این که هرجا اتفاقی مهم درتاریخ افتاده دولت آبادی یا درآنجا حضورداشته یا درحال درس خواندن بوده مانند قضیه ترورناصرالدین شاه که او حتی ادعای دیدن میرزارضای کرمانی درحرم حضرت عبدالعظیم را دارد.
تکراریک نسل با بحران های پی درپی

اگرزمانی قراربود شعر ایران به تازگی برسد وخود را درجهان پیرامون صاحب اندیشه ای جهانی نماید با ایجاد بحران وحرکتهای انارشیستی نمی تواند این مهم را انجام دهد . اصلا قراراست هرکس قصد نوزایی درادبیات دارد انگار اول چهارتا فحش به مخاطب بیچاره !! ، چند تا بدوبیراه به ادبیات معاصر ومثلا فضای لجن آلود آن ، چهارتافحش خواهر مادر به شاعران دیگر که با او اندکی مخالفند، نوشتن مقاله ای درنقد نسل ها ، لجن مالی نسلهای قبل ازخود ، تمجید ازهرچه آنارشیسم وازهم پاشیدگی ادبی ست ، به بستر بردن خواهر مادرخود درشعر و... اینگونه است که تازه ادبیات برای اینان شکل می گیرد .
اما بحران درکجاست ... بارها وبارها نوشته ام که بحران واقعی درادبیات نیست ، بلکه اینبارنیزمانند سیاست ، فرهنگ و... بحران درخود فردیت ایرانی ست . گویا اصلا قرارنیست ما برای رسیدن به یک مقصد ازساختاری نظام مند ومنطقی بهره بگیریم ، گویا اصلا شعر به عنوان یک امر فردی که می تواند به باوری جمعی برسد ، میبایست زاییده یک خودآگاه جمعی باشد واصلا قرارنیست آنچه سروده می شود بعدا درباوری جمعی منتقل گردد.
اما مخاطب مگر چه گناهی کرده که میبایست درخلاء امری ادبی مرتبا ازطرف " من " سراینده که شاید تاکنون بدون توجه به گستره بزرگ ذهنی مخاطب هرگونه دلم خواسته سروده ام ، می بایست مورد شماتت قرارگیرد وازاو باکلمات رکیک وبی محتوا پذیرایی شود تا جاییکه گروهی که به اصطلاح حرفه ای تر برخورد می کنند ازفقر دانش دریافت درمخاطب نام می برندو سعی درنشان دادن ضعف درمخاطب هستند ونه دراثر. اما همین مخاطبان دریافت خوبی ازآثار، پدیده ها ، جریانها وحتی ادبیات دارند تنها اگر به ناخودآگاهی آنان توجه شود.
اما ادبیات ما نیز مانند سیاست ما میدان آزمون وخطای نسلهاست ، نسلهایی که به جای حذف بحرانهای ایجادشده درنسل های پیش ازخود تلاش می نمایند تا با حفظ همان بحرانهای پیاپی عرصه را به نسل بعدی بسپارند ، اصلا انگار درهیچ عرصه ای ما بحران زدایی را یادنگرفته ایم ، همین ادبیات دوباره دارد عرصه ای بروز بحرانهای دهه هفتادمی شود وبه جای نوعی بحران زدایی درنسل به بحران زایی های تازه ای علاوه بربحران های قدیمی ترمی رسد.
واینگونه است که جامعه ایران درتمامی عرصه ها بیمارترازواقعیت خود نمود میابد.
تامین کارگر یعنی تضمین سرمایه وثروت
به مناسبت اول ماه مه روزجهانی کارگر

شاید زمانی بنیان گزاران جریانهای چپ ومدافع طبقات زحمتکش جامعه ، به این قائل بودند که روزی آگاهی طبقه کارگر وبهره ده وتحت استثماربه حدی می رسد که خود با حمایت احزاب پیشرو واتحادیه های کارگری ودانش اجتماعی خود بتواند روابط اجتماعی را برای فروش " نیروی کار" رهبری نماید که البته این فرض می تواند در همین جوامع سرمایه داری جهان که روابط اجتماعی آن برمبنای سرمایه حرکت می کند درست باشد ، زیرا کمونیسم به هرروی توانست لااقل بعضی سیاستهای جهان سرمایه داری را تحت شعاع قراردهد وتامین اجتماعی وهمچنین اتحادیه ها را برای کارگران ارمغان بیاورد، چیزی که امروزه لااقل بیشتر کشورهای جهان راتحت شعاع قرارداده است وکارگران درکشورهای توسعه یافته وپیشرفته جهان که برمبنای اقتصادآزادورقابتی وهمچنین سرمایه داری پیش می روند ، به چنان آگاهی طبقاتی رسیده اند که نیروی کارخودرا برمبنای یک فرمول استثماری دراختیارکارفرما قرارندهند ودولتها نیزبا ضمانت حفظ روابط سرمایه داری روزبه روز می دانند که تامین کارگر یعنی تضمین سرمایه وثروت .
تمامی این موارد برای اقتصادهایی ست که خود را درراستای قوانین ومقررات بین المللی مسئول می دانند ، هنگامی که مباحث الزامات بین المللی کار پیش می آید ، دراساسنامه کاری کارخانه ها ، شرکتها ، موسسات خدماتی همگی قوانین کاری مصوب سازمان های بین المللی وهمچنین ملی والزامات اتحادیه ها به عنوان اصل رعایت می گردد.
نکته جالب توجه دیگر اینکه مثلا درقطب سرمایه داری جهان آمریکا که تمامی روابط برمبنای سرمایه داری آمارنشان ازافزایش اتحادیه های کارگری وحمایت ازکارگران می دهد: ""مرکز تحقیقات سیاسی و اقتصادی"، واقع در شهر واشنگتن، گزارش سالانه خود پیرامون تشکلیابی کارگران آمریکا و اهداف مبارزات این طبقه در سال ۲٠٠۷ را انتشار داد. طبق این گزارش، طی سال گذشته، تعداد اعضای اتحادیههای کارگری پس از ۲۵ سال رو به رشد گذاشت. در این سال، بیش از ٣۱٠ هزار نفر به عضویت اتحادیههای کارگری درآمدند ."
اماایران د رنبود اتحادیه های کارگری وهمچنین اقتصادآزاد، کندی روند خصوصی سازی دولت ، بزرگ بودن دولت ودخالت اهرمهای دولتی درتمامی مباحث اقتصادی ، حضور کارترهای دولتی با عنوان سهامی خاص درحوزه های تولید ، صنایع وخدمات و... همگی نکته ای ست برای ایجاد بحران در روند زندگی کارگران .
زمانیکه دولت به جای ساختار نظارتی تلاش درجهت تصدی گری می نماید ، اقتصاد ماهیتی غیر رقابتی ومنحصربه سرمایه دولتی می نماید درچنین اقتصادی تازمانیکه سرمایه های دولتی سرریز تولید گردد می توان به اشتغال امید داشت اما ازلحظه قطع آن دیگر امیدی به امنیت نیم بند اشتغال نمی توان داشت .
اقتصاد غیرآزاد، عدم وجود اتحادیه های منسجم کارگری وصنفی دو مورد اساسی بحران درروند اشتغال کارگران می باشد. باوراینکه بخش خصوصی می بایست به عنوان بدنه کمکی دولت مطرح شودوهرگاه دولت ازارائه خدمات این بخش ناراضی بود می بایست آن بخش را کنارگذارد یکی دیگر ازبحران های عمده بخش کاردراین کشور می باشد .
اما نگاه دولت به مطالبات کارگری تا زمانیکه برمبنای نگاهی غیر صنفی وصرفاسیاسی باشد ،نمی توان توقع داشت کارگران ازدل مطالبات صنفی خود به آنارشی اجتماعی نرسند، هرگاه گروهی کارگر برای تقاضاهای صنفی خود مورد شماتت سیاسی قرارمی گیرند نمی توان آینده ای برای بهبودوضعیت کارگران متصور شد .
بازهم تمامی این موارد ذکرشده درگرو آگاهی طبقاتی واجتماعی کارگران است . کارگر اگر به تفکری صنفی برسد نه خطری برای حاکمیت های سیاسی دارد ونه ایجادآشوب های اجتماعی می نماید اما زمانیکه دولت درزمینه های اقتصادی تصدی گری می نماید آن زمان هرگونه انتقاد به معنای مخالفت با حاکمیت محسوب شده ، چه رسد به آن زمان که حاکمیت از راه ایجاد بنگاه های وابسته نوعی اقتصادبزرگ دولتی را نیزایجادکند که درچنین شرایطی کارگر بودن حمایت احزاب ، دسته ها وگروهای سیاسی فقط می بایست نیروی کارخودرا با سوبسید !!! شخصی به دولت بفروشد.
اما نکته بعدی اینکه کارگران دراین حوزه وبه علت نبود تشکل های کارگری وصنفی به عنوان عامل بحران زایی احزاب قرارمی گیرند وگروهای سیاسی برای نیل به اهد اف سیاسی خود ازاین قشر – که البته به رشد وآگاهی سیاسی مرتبط نیز نرسیده است – بهره کشی می کنند. توجه داشته باشیم که کارگران نمی بایست تئوریسین سیاسی یا اقتصادی باشند وهدف ازآگاهی همان بهره مندی ازآگاهی درحوزه طبقاتی خود می باشد.