تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
جمعه 1387/01/30

 

زیبایی شناسی رسانه ای  

 

انسان معاصر در هجوم رسانه ها قراردارد ، روزي اگرمخاطب ادبيات براي دريافت معنا از واژگان راهي كوتاه را مي پيمودومثلا براحتي به اداركي صحيح ازمتن مي رسيد امروز باتوجه به جريان هدفمند رسانه اي كه درعالم حقيقي ومجازي با او سركار دارد ، راهي طولاني از نشانه ها را به سوي متن خواهد يافت . اما اين به معناي پيچيده شدن متن نيست زيرا متن امروزمتني پيچيده وذهني نيست ، ديگرمولف خودرا نمي تواند در دنياي ذهني پيچيده اي حبس كند، زيرا ذهنيت ها در دنياي تصويرنمي توانند خودرا پنهان كنند وبه ناچارمي بايست درعناصرتصويري رايج دنياي رسانه هاي امروزي خود را نشان دهد، پس نيتجه اينكه اولا مولف اثر،جلوه هاي زيبايي شناسانه ادبيات را به قيمت جلوه هاي زيبايي شناسانه رسانه هاي مجازي ازدست داده است ودوم اينكه مردم نسبت دريافتهايشان را برمبناي دريافتهاي رسانه اي تغيير داده اند وديگر احتياجي نيست به اينكه اثرنشانه های مشخص خودرا درمتن نشان جلوه نماید .

شايد نقطه جالب  بحران در ادبيات امروز ايران همين تغييربافت زيبايي شناسانه اي ست كه در ذهينت مخاطب امروز ايجاد شده است. سينما ، اينترنت ، تلويزيون هركدام نوع تازه اي اززيبايي شناسي رسانه اي را به مخاطب القاء كرده اند كه كاركردهاي زيبايي شناسانه ادبيات را در خودهضم كرده است ، ديگرمخاطب براي عناصرثابت زيبايي به سراغ ادبيات نخواهد رفت ومولف نيز نمي تواند با تكيه بر همان عناصر به سراغ ادبيات بیايد.

 زيبايي شناسي رسانه اي چيست ؟امروزنوع تازه اي ازروابط انساني جايگزين تعريف رابطه انساني ديروز شده است وهمين ارتباط برذهن وزبان انسان معاصر تاثير گذاشته است. تصويروخلق ذهنيت هاي انيميشن جاي خودرابه واقعيت داده است. اگر ديروزدريافتهاي ذهني مبتني بر واقعيتهاي مالوف اطراف انسان بود ، امروز دريافتهاي ذهني انسان مبتني بر فرا واقعيتهاي حسي والقاء شده ازرسانه هاست ، حتي تشبيه ها واستعاره ها هم بافتي انيميشن ونرم افزاري پيدا كرده اند ودر باور ذهني مخاطب ديگر بازگشتي واقعي ندارد ، بلكه كاملا گرافيكي به قضيه نگاه مي كنند.زيبايي شناسي رسانه اي چنين كاركردي دارد ، ديگراز هم آميزي واقعيت وذهنيت مخاطب به كاركردي زيبايي شناسانه نمي رسد ، بلكه از هم آميزي مجاز بامجازبه حسي مجازي مي رسد كه براي او بر آورنده حس زيبايي شناسانه در اثر است .ديگر نمي توان در آثاررسانه اي امروزدر تشبيهات واستعارات به دنبال واقعيت عيني گشت .

 اما يك نقطه تناقض نيز دربحث وجود دارد وآن اينكه چرا هنوز آثاربا همان كاركردكلاسيك به معناي واقعي وزماني داراي مخاطب مي باشد ، آياذهنيت مخاطب ايراني هنوز رسانه اي نشده است ، به همين دليل كه ذهنيت انسان ايراني رسانه اي ودچاز تسلسل مجازها شده است ادبيات كلاسيك داراي مخاطب بيشتر نسبت به ادبيات امروزمي باشد ... مخاطب امروزبه دليل اينكه از دنياي مجازها وتصاوير نرم افزاري خسته شده است در حركتي بازگشتي به ماقبل ازدنياي امروزتصاويرگذشته رازيباترازامروز مي بيند وسعي درارتباط با آن فضاي به زعم خود قدسي مي باشد...درواقع مخاطب ادبیات گذشته به آن ادبیات نگاهی قدسی دارد ودراین قد است گرایی به دلایل جامعه شناسیک همواره ذهنیتی قداست محورانه را به خویش القاء می کند.

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
پنجشنبه 1387/01/22
 

 بحران تفكر ايراني تا خویش زدایی ...  

 

 سالهاي گذشته بواسطه حضور در جريانات ادبي كشوربا مسائلي برخوردمي كردم كه در نوع خودفضاي حاكم بر ذهنيت انسان ايراني رادر مقاطع مختلف دگر انديشي نشان مي داد. با اندكي تأمل وبه مرور زمان نتوانستم مسائل ايجادشده را در ذهنيت شخصي خاص ببينيم ، زيرامطالعه تاريخ ونگاه همزماني به من ثابت كرد كه تفكر اين فضا راايجاد مي كندو در اين ايجاد جريان ،نقش داردنه فرد.

 

روزهايي كه بحثهاي ايدئولوژي زدائي نقل محافل بود. هنوزچندماهي از اين بحث نگذشته بود كه ناگهان خود ايدئولوژي زدائي نيزبه ايدئولوژي مبدل گشت وجريان ادبي آن دوره مبتني بر ايدئولوژي ايدئولوژي زدائي شد.

 

كمي عقب تر زمانيكه بحث هاي دموكراسي دربين دگر انديشان مطرح شد، خود دموكراسي داشت به ابزاري عليه دموكراسي تبديل مي شد تا جائيكه هنوزمعتقدم دموكراسي در نگاه ايراني خودبزرگترين مانع رسيدن به دموكراسي است ، زيراآن پديده اي كه ما هنوزقادر به درك وشناسائي آن نيستيم ،در زمان شروع شناخت ، هراجراي ناگهاني آن به حذف وتبديل راديكال آن منجر مي شود. مانند زمانيكه شخصي درباره دموكراسي داد سخن مي دهد اما وقتي كسي مخالف نظرش چيزي مي گويد آنچنان با الفاظ زيباي ادبيات كوچه وبازار نوازشش مي دهد كه انسان دقيقا مفهوم دموكراسي را مي فهمد!!!

 

تجددخواهي ايراني نيز عامل نرسيدن ما به تجدد بود، زيراقبل ازشناخت  تفكر، مقصد تجدد، جامعه شناسي فردي وگروهي اعضاي جامعه و.. مي خواستيم متجدد باشيم ، يا گاهي هم بازوروضربه هاي باتوم كت بپوشيم وكلاه بر سر بگذاريم ، البته اين مورد آخري در نوع خود طنز بسيار جالبي ست .

 

هميشه هم باتوم استبداد نيست كه مفاهيم تازه ! مي آفريند، گاهي باتوم جاي خودرابه واژه هاي پرطنين وزيبا ي درون عكسهاي يادگاري دگرانديشان مي دهدومي بايست از هراس متهم شدن به انگهاي روشنفكري چون : " مرتجع " ، " ضد تجدد"، " عامل بيگانه " ، "عامل استبداد"، " بورژواي بي درد" و... خودرا درلباسي غيرازتفكرت پنهان كني ، تو خود حديث مفصل بخوان...

 

اما مفهوم زيباي درك حضور ديگري ، كه درتفكر ايراني به عدم حضور فيزيكي ديگري تبديل شده است ، چه رسد به عدم حضور فكري ديگري !

 

كمي به جمع روشنفكران ايراني بپردازيم ، كانون نويسندگان ايران به عنوان اولين نهاداجتماعي وصنفي روشنفكران ، در هر دوره اولين ضعفش عدم درك حضور ديگري ست . ( نگاه كنيد به مقدمه كتاب انسان در شعر معاصر زنده نام مختاري ) آيا شده كانون به عنوان نهاد صنفي نويسندگان ايراني خود را مقيد به دفاع از كساني كندكه از لحاظ انديشگي در قطب مخالف آنها هستنديا به قولي دشمن ايدئولوژيك وتفكريشان محسوب مي شوند؟

 

مدارا نيز مفهوم زيباي ديگري ست كه از طرف روشنفكران دارد به عنوان ابزاري غيرازآنچه هست استفاده ميشود. گاهي اوقات ديده ام بجاي گفتمان وبحث ونقد با مخالف به قول خودشان مدارا مي كنند وبا چهره اي خونسرد از كنارگفتمان مي گذرندولي آيا اين است مفهوم مدارا در تفكرايراني .

 

مداراشايد يكي از بزرگترين مفاهيم حاكم بر انديشه است ، مدارا در نوع خود تمامي پديده هاي فضاي دگر انديشانه را نهفته دارد. آزادي براي انديشه ، درك حضور مخالف ، خشونت زدايي از فضاي گفتمان ، ايجاد گفتمانهاي پايدار، دنيايي براي همه ومداراهمه را دربر ميگيرد.مدارا مفهومي ست كه در تفكر روشنفكرايراني به راديكاليسم ، بنياد گرائي وخشونت گرايي تبديل شده است .

---------------------------------------------------------

بازچاپ مقاله ای درصدای مستقل ادبیات ایران

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
دوشنبه 1387/01/12
 

بی معنازدگی ودر انتظارگودو

مدتي پيش ترجمه تازه اي از " در انتظار گودو" اثر معروف ساموئل بكت را خواندم .ترجمه مصطفي عابديني فرد بود كه تو سط انتشارات كليدر روانه بازارشده است. هرچند اين ترجمه نيز به مانند ترجمه گذشته آن كه از دريابندري بود خوب وكامل نبود ونتوانسته بود آنگونه كه بايد ديالوگها را به طرز صحيح وقابل تلفظي نشان دهد ، منتهي مطالعه آن باعث شد تا دوباره نگاهي داشته باشم به پديده يا جنبش ابزورد در تئاتروادبيات واينكه چقدر اين جنبش قابليت كار در ادبيات نیز دارد . اما ابزورديسم يا به قول علماي تئاتر ، تئاترپوچ ، يا معنا باخته ويا ...

        بهترين نامي كه مي شود براي تعبير ونگاه ابزورد انتخاب كرد معناي پيشنهادي " بي معنازدگي " درهمه عرصه هاست ،  زيرا اين بي معنايي در عصري كه ابزورديسم شكل گرفت وجود دارد .بروزاین فضای معاصردر هنر به نوعي بي معنازدگي را به ارمغان مي آورد.

 اما من  با تعابیرتئاترپوچ يا معنا باخته بطور کلی مخالفم ، زيراتعبیر معنا باختگی تنها در زماني شكل ميگيرد كه معنايي وجود داشته باشد كه شما آن را از میان  ببريد ولي در عصري كه به قول هايدگر عصر بي معنايي تمام است ، ديگر نمي شود از ابزورد كه نتيجه اين  عصر است با عنوان معناباخته نام برد ، پس بي معنازدگي شايد منطقي تر باشد. درواقع اصل معنازدایی زاییده نوعی خودآگاهی ازحذف معناست وزیرا با وجودعلم به معنا ، نگاه زایش اثرهنری به سمت معنا زدایی پیش می رود ودرنهادخودنوعی جنبش علیه معنا وجود دارد ، اما ماهیت بی معنازدگی درواقع همان قرارگرفتن دروضعیت ناگریزبی معنایی ست .

پس متني كه به بي معنايي اختصاص دارد ، متني منعكس كننده بي معنايي ست  ونه متني  گریزان از معنا . زيرا متن در كاركردي نشانه اي بي معنايي را منعكس مي کند كما اينكه در انتظار گودو در حالتي واقعي اين بي معنايي را به رخ مي كشد ولي خودمتن اسير بي معنايي نيست .

نكته ديگري كه در باره متون بي معنازده مي شود بدان اشاره كرد، اين ست كه اين نوع امر هنري در سه شكل اساسي نمود پيدا مي كنند ، بي معنا زدگي در حالت واقعي كه به انعكاس كامل واقعيت با پيش زمينه جستجوگري حقيقت يا پرسشگري از معنای تاریخی ، بي معنازدگي در حالت ذهني گرايانه كه در آن با توجه به فضاهاي تجريدي دست به روايت بي معنايي در ذهنيت وفرا واقعيتهاي مالوف مي زند وتا حدي موفقترخواهد بود  زيرا دنياي ذهن به مراتب داراي صور خيال قوي تري خواهد بودوسوم تركيب اين دو پارامتردر اجراي متن معنا باخته است .

اما مفهوم انتظارموجود درگودو نیز همان نشانه واقعیت بی معنازدگی درکلیت اثراست ، اثری که خود را مرتبا در مفهومی نمایش می دهد که این مفهوم عاری ازهرگونه معنا است  . نکته جالب توجه اینکه بکت درشکل گیری مفهوم انتظارنوعی معنای تاریخی را نیز به چالشی ابدی می کشد که این چالش درامتداداثر نموداساسی دارد .

بی معنازدگی درادبیات امروز می تواند جایگاه ویژه ای داشته باشد ، تنها وتنها اگر با درکی صحیح ازاین جنبش تئاتری بتوان به خلقی صحیح دست زد واینکه رگه های ادبی آن را به صورت جدی شناخت وبکاربرد.

 تكه هاي درخشاني از" در انتظارگودوي " بكت را كه بدون توجه به ترجمه های گذشته وبا تلاش درجهت روانی ترجمه آن را ازمتن انگلیسی ارائه می نمایم تا با نمونه این متن نیز آشنا شویم :

بخشي از پرده دوم ، وقتي كه " پوزو" ، استراگون وولاديمير را به كمك مي طلبد ، ولاديمير خطاب به استراگون مي گويد :  

"اونقدروقتمو نو بااین حرفاي چرت هدر نديم .(مي ايستد ودوباره با حرارتي خاص ) تا وقت هست يه كاري كنيم . هميشه كه ما رو نمي خوان . ما دوتا رو ! هركي هم كه جاي ما باشه مي تونه كاري كنه .اون فريادي كه داره همينجور تو گوش ما صدا مي ده خطاب به تموم آدماست . اما حالا ، اينجا ، تموم آدما مائيم ، بخواي نخواي مائيم . بيا حالا وقتشه تا دير نشده . بايد نشون بديم از اين نسل كثيفي كه سرنوشت جلاد ما رو بهش داده كاري هم ساخته ! تو چي مي گي ؟ ( استراگون سكوت مي كند) اينم درسته اگه ما بشينيم وهيچ كاري نكنيم ، فقط درباره مسائل ومراتب سخنراني حرف بزنيم ( فاخرانه ) دسته كمش مي شيم مايه افتخارخودمون ، مثل خودمون ! يه ببر دوتا كارمي كنه يا مي پره مي ره كمك مثل خودش مي كنه يا گم مي شه تو جنگل ، حالا اين حرفا رو ولش ، ما اينجا چيكارداريم ، خودمون جوابش رو هم مي دونيم ، آره تو اين هیروبیرما فقط منتظر گودوييم ."

 

بخش ديگروشايد مهمتر اثر هم بخش سخنراني لاكي غلام پوزو هست كه در واقع متني شيزوفرنيك ارائه شده است ، با دستمايه اي جدي وواقعي البته طولاني ست وبخش كوتاهي ازآن :  

 

" بدان شكل كه در كليت آثار" پانچر" و " واتمن " آمده است وجود ذات حضرتش ووووووووبا كلي ريش سفيد ووووووووكه رهاي اززمان ومكان وجود دارد واوست كه از نهايت آپاتياي الهي وآتامبياي الهي وهمچنين پريشاني گفتارالهي همچنان وكماكان دوستمان دارد، منهاي معدودي وبه دلايل نامشخصي كه بعدهامعلوم مي شود.  "

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
یکشنبه 1387/01/04
 

كالبد شكافي يك ترور سياسي

  میرزاده عشقی

 

+ نگاهي به ماجراي ترورميرزاده عشقی

ر

تاريخ معاصر ايران همواره با جريانها وماجراهاي جالب توجهي مواجه بوده است ، كه به دلايل شرايط موجود در هردوران به اين ماجراها دقيق وكامل پرداخت نشده است ، گاهي بعضي از اين حوداث دستخوش شرايطي از قبيل ديكتاتوري واستبداد زمان ويا برخي ملاحظات شخصيتي مي شود كه با گذشت زمان اين موارد بايد بر طرف شده ومسائل مهم تاريخ معاصر مورد موشكافي دقيق قرار گيرد .  اين مقاله به بررسي دقيق وموشكافانه يكي از اولين ترورهاي روشنفكران در تاريخ معاصرمي پردازد تا ازاين راه وبا استعانت از منطقي در زماني به همنشيني هاي روائي تا دوران معاصر بپردازد .  ميرزاده عشقي شاعر ونويسنده معاصر ومدير روزنامه متجدد " قرن بيستم " بود. ميرزاده امتياز روزنامه اش را با امضا ء سيد ضياء گرفته بود وكم كم وبا توجه به اوضاع جاري كشور يكي از مخالفين اصلي شرايط وحوادث سياسي آن زمان گشته بود كه در نشريه خود به نقد بي پرده وحمله به سياست بازان ووطن فروشان آن زمان مي پرداخت ... "عشقي" يكي از معدود روشنفكراني بود كه سعي درثبت نام خويش در جريانات واحزاب وتشكلها نمي كرد وتنها به عنوان يك روشنفكروروزنانه نگاربه نقد مي پرداخت وهمواره كجروان آنزمان از قلم او در هراس بودند تا ...  .در اينجا قصد روايت زندگي ميرزاده وآثار او را نداريم ومقاله را در سرازيري تروراو ادامه مي دهيم . 

ضربه به جمهوری

 داستان خصومت  رضا شاه  با عشقي از زماني آغاز شد كه سياست گردانان آنزمان پروسه جمهوريت را علم كردندوميرزاده شروع به نوشتن ونقد اين پديده در ايران وپرده برداشتن از هدف اصلي سناريستهاي جمهوري پرداخت :"اساسا هرچيزي كه از اروپا به ايران فرستاده مي شود ، معمولا تا انزلي يابوشهر سالم مي ماند، براي اينكه با خط آهن يا كشتي بخار حمل مي شود ، اما چون كه وارد ايران مي شود وبر دوش قاطر گذارده مي شودوصد جور تكان مي خورد ...به همه چيز شباهت دارد جزء آن شكل اول ... از قراري كه مي بينيم همين بلا سر كلمه جمهوري نيز آمده است تا سر حد در ست آمده ولي ميان راه خيلي دست وپاشكسته شده وبه همه چيزشبيه است جزء به جمهوري ...." (1) 

البته ميرزاده با جمهوريت مخالفتي نداشت بلكه او مي دانست اين كودك حرامزاده شباهتي به جمهوري نخواهد داشت ودست كارگردانان را خوانده بود ، بودند كساني چون "عارف"شاعر، كه فريب جريان را خورده بودند وبه علت مخالفت وكينه با قجر ازاين جمهوري حمايت مي كردند وبرايش ميتينگ مي دادند.

میرزا یحیی دولت آبادی دراین خصوص می گوید: "پولی به شاعرمعروف تجددخواه موسیقی دان عارف قزوینی داده شده مجلس سازوآوازی بافتخارجمهوری که انتظارش رادارند برپاکند، بااینکه ارباب ذوق وتجددخواهان بسازوآوازواشعارعارف علاقمندهستندحسن توجهی به این مجلس نمی کنندچونکه می دانندآلودگی بیک مقصدسیاسی دارد ."

ميرزاده در جريان مخالفتش با جمهوريت كم كم با نمايندگان اقليت مجلس كه مخالف اين جريان بودند واز جمله روشنفكران آگاه وطراز اول آن زمان به حساب مي آمدند همراه شد . كساني كه در ابتدا ميرزاده نوك قلمش را به طرفشان نشانه رفته بود ، امامخالفتشان با جريان جمهوريت باعث همراهي بااو شد. نمايندگان اقليت عبارت بودند از: " حايري زاده ، محسن زعيم ، ملك اشعراي بهار، محي الدين ، اسماعيل عراقي ، مدرس ، سيد احمد بهبهاني ، ميرزا شكراله قوام الدوله ، سيد مصطفي بهبهاني ، خطيبي ، دامغاني ، كازروني ، سهراب زاده " (2)

از بين نمايندگان اقليت تنها بهار با او ارتباط نزديكي پيدا كرد واين ارتباط سر چشمه كارهاي مشتركي شد كه آن دو به اتفاق ودر اين دوستي انجام دادند. دوم فروردين1303 براي رضا شاه  روز بدي بود . او تا  به آن روزاينگونه تحقير نشده بود وگمان نمي كنم خاطره آن روزرا تا پايان عمرخویش فراموش كرد. آن روز تلاشهاي ميرزاده وهمفكرانش به شكلي قهري ثمر بخشيد وهجوم مردم به مجلس وتظاهرات آن روز باعث شد تا جمهوريت مردود وبحث در مورد آن را ممنوع  اعلام كند. اين موفقيتي زود گذر بود براي جريان مخالف سناريوي جمهوریت اما عاملي شد براي بستن راه نفوذ اين جريان به گمانه زني هاي گردانندگان جريانات قدرت در آن زمان ، آنها به خوبي قدرت نفوذ روشنفكران وقلم به دستان را دريافتندوتلاش كردند تا اين چشمه حركت را بخشكانند ، در اين ميان از تمامي ابزار خود بهره جستند وتنها كساني از اين مهلكه جان سالم بدربردند كه اهل سياست بودندو نه اهل روشنفکری ... .  

نقش بهاردر ترورميرزاده عشقي چه بود ؟

 ملک الشعرای بهار

اولین بارودرجریان یک ترور سیاسی که درآنزمان بهارکوشید تا بابهره گیری ازجریان فراگیرمطبوعات وتریبون مجلس آن را به نام خودثبت کند،بهاراعلام کرد که با قتل واعظ قزوینی به جایش او ازیک ترور نافرجام جان سالم به دربرد.بهارمعتقد بود هدف ترور"واعظ قزويني" خوش  بود وبه طور وسيعي در نشر اين خبر كوشيد. بهار يك سياستمداربود وخوب مي دانست تا از چه حربه هايي براي نجات وگريزاستفاده كند . "مرحوم ميرزا يحيي واعظ قزويني" مدير روزنامه " نصيحت قزوین  "  ومعلم مدرسه در قزوين بود به شهادت تاريخ او خود لياقت ترور را بيش از بهار داشت!!! وفعاليتهاي سياسي او  درست در مخالفت رضا شاه بود ، او از جمله سوسياليتهاي شناخته شده  آن زمان بود كه با ايجاد جريانات مخفي به مبارزه با رضا شاه مي پرداخت ، نكته جالب اينكه روزنامه او محل هجوم بي امان به نظاميان وزمينداران وفئودالها بود ، میرزايحيي دولت آبادي درباره او مي گويد : " او يكي از مليون پرحرارت به گفته دوستانش سوسياليت وبه عقيده دشمنانش كمونيست بود... در روزنامه خودگاه گاه از عمليات نظاميان در ولايات انتقاد مي كردواين موجب نارضايتي نظاميان شده بود و...روزنامه اش را توقيف كردند وخودش را به تهران طلبيدند..."(3)

درزمانیکه ثابت نماینده قزوین ازرضا شاه می خواهد تا ایشان را مرخص کند تا بولایت خود برگرددرضا شاه با ترش رویی با او برخورد می کند وحتی نسبت به شیخ محمدعلی الموتی معروف به ثابت هم بدبین می شود.

 

نكته جالب در اظهارات بهار درباره اين مبارزنستوه آنكه مرتبا او رااز جمله هواداران ودوستان رضاخان معرفي مي كردكه همين امر اوج سياستمداري بهار را درنجات ازمهلكه مرگ نشان مي دهد . ايشان در قصيده معروف "يك شب شوم "تمامي آرمانهاي واعظ را زير سئوال مي برد واو را جيره خواررضا خان مي نامد.

 آري بهاربا قرباني كردن واعظ به نفع خوداز مرگ نجات يافت وشروع به باز كردن راه نزديكي به جريان آينده قدرت ايران كرد. درباره مبارزات وزندگي "واعظ قزويني " تاريخ مبارزات احزاب چپ وعلي الخصوص سوسياليستهاي ايران را مورد مطالعه قرار دهيد.

   اولين همكاري ميرزاده وبهار رقم خود وآن همكاري سرايش مستزادي با عنوان جمهوري نامه بود كه مورد استقبال مردم وروشنفكران قرار گرفت ،  شعر شبانه وتوسط آمونياك منتشر مي شود ودر اختيار عموم قرار مي گيرد ، اين مستزاد در كليات مصور عشقي وهمچنين ديوان بهار موجود است ، علت اين قضيه شباهت بيش از حد وبلا انكارمستزاد به زبان عشقي وبهاراست"

 ضياء الواعظين سالوس ريقو

كند از بهر جمهوري هياهو

چه جمهوري عجب دارم من ازاو

مگر او غافلست از قصد يارو...

بقدري اين سخنها كارگرشد

 كه سردارسپه عقلش زسر شد

به جمهوري علاقه مند تر شد

بناي انتشار سيم وزر شد...

وطنخواهي از ايشان گشت پادار

رضاخان را زبون كردند از اين كار 

بهاربه طور حتم از سوء قصد به عشقي اطلاع داشته است واين امر را به خوبي مي دانسته، ازطرقي به او اطلاع داده شده است ، زيرا او در اوائل خرداد 1303 از عشقي مي خواهد تا سيد محسن خان پسر عموي خويش را براي گرفتن يك قبضه اسلحه جهت حفاظت از جان عشقي بفرستد .(4) سيد محسن خان كه به تازگي در در تامينات استخدام شده بود از جوانبي مطلع مي شود كه درگاهي دستور قتل ميرزاده را داده است .قبل از اينكه اين خبررابه اطلاع ميرزاده برساند گويا او اطلاع داشت ! ميرزاده از طريق دوستاني كه در مجلس ودر جناح اقليت داشت از اين واقعه مطلع شده بود وبه دنبال راه فراروحامي مي گشت او كه مرد متجددي بود وجزء معدود روشنفكران آنزمان به حساب مي آمد كه همواره خود را مقابل سنتهاي خرافه اي قرار ميداد... با نقل خوابي قصد داشت تا به آنها قضيه را خبر بدهد :" در خواب ديدم كه در نظميه در اتاقي محبوسم واز سقف اطاق كه روزنه اي داشت غفلتا خاك زيادي شروع به ريختن كرد ومرا در زير آن مدفون ساخت ."(5)

 اما ميرزاده كه اهل خواب وخيال نبود واز اين راه مي خواست هرچه بيشتر توجه اهل خانه را به محافظت جلب نمايد . ... تا اينجاي ماجرا ميرزاده نيز از طرقي از ماجرا مطلع شده بود، حتي به خوبي مي دانست كه اين قضيه از طرف درگاهي ونظميه اتفاق خواهد افتاد. او در اين راه از دوست نزديكي چون بهار كمك مي خواهد ولي واقعا نقش بهار به عنوان نزديك ترين دوست او درآن دوران چه بوده است . ظهریک روز قبل ازتروربهار مهمان او بود ، ميرزاده از زهرا سلطان پيشخدمت خود مي خواهدتاغذائي مهيا كند وبهار حول وحوش ظهر به خانه ميرزاده مي آيد وتا عصر نزد او مي ماند ، محتواي گفتگوي آن ظهر هيچگاه توسط بهارفاش نشد ومعلوم نشد كه در آن ديدارميرزاده از او چه خواسته است ويا بهار چه چيزهايي را به او گفته است ، ولي از رفتارميرزاده پس ازاين ديدارمشخص است كه اطمينانهايي ازبهار دريافت كرده است ، اطميناني كه مسائل امنيتي حول وحوش خويش را رها مي كند وحتي شب را با محبوب خويش كوكب مي گذراند.

 

 بهار به كدام لابي قدرت متصل بوده كه به راحتي مي توانسته از طرقي ضمانت ميرزاده را كند، كمااينكه دارودسته قوام همواره پشتيبان بهار  بودندوچه بسا برنامه غوغاسالارانه بعدازترورقزويني را نيز خود توصيه كرده بودند. در هر صورت پس از اين ديدارميرزاده اندكي آرام مي شود ودل به بهار مي بندد.   

      در روزحادثه عشقي به حياط خانه مي آيد كه بيانگراطمينانهايي بوده كه داشته است ، حتي به راحتي با ضاربين خود برخورد مي كند وبا آنها به گفتگو مي پردازد كه اين نشان مي دهدعشقي از رفع قضيه سوء قصد مطمئن بوده ، ولي  متا سفانه ميرزاده فريب مي خورد وترور مي شود.او اينبار نيز در بيمارستان نظميه بهار را مي طلبد ودر برابر او حرفهايي مي زند كه هيچ گاه از جانب بهارفاش نشد وبهار در اين مورد نيز سكوت كرد .

 شرح گزارش كامل ميرزاده از سوي نظميه نيز مسكوت ماند وبهار پس ازاين ماجرا كاملا سكوت كردتا چندين سال بعد كه در برابر رضا شاه آن زمان " چهارخطابه "را در مدحش خواند و... پايان ماجرا. 

 

-----------------------------------------------------------

(1) كليات مصور عشقي

(2)همان منبع

(3) چهارشاعرآزادي        محمدعلي سپانلو

  (4)كليات مصور عشقي

(5) همان منبع

منابع ديگر:        

 پليس خفيه ايران   (1320-1299)     

مرتضي سيفي فمي تفرشي

 مرگ بهار            علي اكبر قاضي زاده 

حیات یحیی   میرزا یحیی دولت آبادی

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر