تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
یکشنبه 1386/10/30
 

انجمن شاعران فراموش شده (قسمت اول ) :محمدبیابانی

خلق سنتهای پنهان در زبان شعر

 

قبل التحریر: سالها پیش وقتی در حال بدرقه محمد بیابانی شاعر معاصر بودیم ، گمان میکردم با مرگش فصل تازه ای از ادبیات او آغاز می شود ، این بدان معناست که لااقل درنبود خود شاعر آثار متعددش منتشر می شود ونقدها ونظراتی درباره این شاعر  معاصر دیده خواهد شد ... اما توگویی :" گردمرده می پراکند این ابر" پس ازمرگ بیابانی به طرز عجیبی به اصطلاح اهل قلم وآگاهان به شعر، اورا به یک فراموشی تاریخی سپردند تا جاییکه حتی امروزه اورا در ادبیات کمترکسی می شناسد . چرایی این موضوع به ":سیستم خودمطرح کنی" فضای ادبی بوشهر برمی گردد. قصد ندارم دراین مجال به گلایه وناله برفضای ادبی ایران بپردازم که اگر اینگونه باشد باید کتابها نوشت وسایتها را پر کرد ، اما موضوع این است که بیابانی را اهل به اصطلاح قلم وحتی رفقای یارغاروتنهایی او ، به فراموشی برده اند تا جاییکه می توان او را عضوی ازانجمن شاعران فراموش شده  شناخت . فراموشی نه در شعر ، بلکه در ذهن وزبان مخاطب .

 

     بیابانی شاعراسطوره بود. او اسطوره ها را خوب می شناخت وبا استعانت ازهمین آگاهی تلاش می نمود تا بالحنی حماسی ، جلوه های اسطوره ای را به نوعی نشان دهد. اما این بیان اسطوره ای گاهی شمایی گنگ گونه از محتوا را ارائه می کرد تا جاییکه مخاطب نمی توانست ازمیان ازدحام اسطوره وجادو به درکی صحیح ازشعر برسد . شعر بیابانی سرشار از عناصری بود که در کنار یکدیگر معنایی پنهان را نشان می داد ، معنایی که می بایست آنها را درکنار یکدیگر چید وبه محتوایی دقیق رسید . هدف من بررسی اشعاراو نیست بلکه یادآوری شاعری ست که سالهای کودکی مرابه نوعی به خوداختصاص داده بود.

    مجمو عه اول و دوم محمد بیابانی به پیروی از فضای ادبی دهه شصت وقبل ازآن مجموعه هایی اسطوره گرا وعاری ازهرگونه انعطاف زبانی بود ، لحنی محکم وحماسی که می توان آن را در ردیف ادبیات خاص ایدئولوژیک ایران قرار داد. بیابانی در میان شاعران ایدئولوژی گرای آن زمان ایران تفاوتش چند لایه بودن شعرهای او بود وهمین امر اوراشاعر تراز دیگر شاعران ونویسندگان ادبیات حزب توده ایران کرده بود. ذکراین مورد ضروری ست که درایران نمی توان به چپ اندیشی مارکسیستی اطلاق ادبیات مارکسیستی نمود زیرا نوع نگرش بانیان جنبشهای چپ درایران ، نگرشی متفاوت از جریان مارکسیسم اصیل بوده وهمگی مارکسیسم را یا برای دهن کجی به نظام سرمایه داری وابسته آن زمان یا مدرنیسم گریز از سنتهای قجری ویا خشک آمد کشت گاه من در جوار کشت همسایه .... .

     بیابانی درکنار دیگر هم اندیشان خود جریانی دیگر گونه داشت ... او ذاتا شاعر بود وهمین امر اورا میان شعریت و ایدئولوژی به خلق آثار کشانده بود که این آثاررا می توان به نوعی خلق سنتهای پنهان در زبان شعر دانست . شعرهای گوناگون بیابانی در ژانرهای مختلف زبانی نشان ازنوعی اصالت بیان داشت ، بیابانی سالها در نقد کتابی از علی باباچاهی مکتبی به نام هراسیسم در ادبیات را مطرح کرد که شاعرانی از برای نگفتن به آن دچار می شدند اما خود او نیزدر اسیر هراسیسم که از برای نگفتن به اسطوره هایی پنهاه برده بود که شاید ذهنیت هیچ مخاطبی نمی توانست بودن شناخت کامل به آن برسد . بیابانی ساده نمی گفت وساده هم فهم نمی شد . تنها شاعرانه می گفت وزیبایی در زبان او بود ونه در درک ازکلام .

    مجموعه آخر بیابانی "  دستی پر ازبریده مهتاب " تقابل زبان رایج شعر او وسهولت نسلی که انگار می بایست با شعر او ونسل او آشتی تاریخی می کردند . نسلی که همواره سر از حماسه ها واسطوره ها در می آورد ، نسلی که ارزشهایش با نسلهای بعد ازخود متفاوت بود ، نسل مبارزه ، نسل ایستادگی ونسل تازه ای که تمام رویاهایش را در کشاکش زمان به کنج خانه های خود برده بود وتنها یا با خاطرات نسل گذشته زندگی می کرد یا با موجهای جهانی زندگی می کرد که روز به روز تاریخ را دیجیتال می کرد.

بیابانی دراین میان زبانش اندکی روان تر شده بود ، دیگر انگار می بایست بر خرابه های ایدئولوژی وآرمانگرایی می نشست وراهی جزء فریاد به زبان مردم را نداشت . اینجا بود که مجموعه آخر بیابانی – البته در زمان حیاتش – مجموعه ای روان با بیانی روان بود که متاسفانه مورد فراموشی منتقدین قرار گرفت . ( چه حرف مضحکی زدم منتقدین !!! )

    جدای ازجنبه شعری بیابانی را می توان جزء آخرین شاعران نسل ایدئولوژی گرا وآرمان خواه دانست که درمیان سرخوردگی نسلهای گوناگون اجتماعی ایران به فراموشی زبانی دچار شدند وکم کم بیان آنها بیانی شبیه تفکرشان شد . او اسطوره ها را خوب می شناخت تنها اگر دراین زمینه کتابی منتشر می کرد ، افسوس که تعلقات ایدئولوژیکی او نمی گذاشت به باوری حقیقی وبه دور از نگاه خاص تفکرش به او بدهد. بیابانی شاعر بود وازهمه مهمتر انسانی که با ارزشهایش زندگی کردو با ارزشهایش تمام شد.  

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
دوشنبه 1386/10/24

 

اتوبیوگرافی برای عشق

 

 

خدا می داندمن ضجه های شبانه ام برای عاشقانه ای نیست

نمی دانم خویش را کجای تاریخ رها کرده ام

بی دست / بدون پا / بدون دست وپا

تقدیر هرچه باشد شبیه  نوشته های سفید است

وکبوترانی که قاصد خیر نمیشوند/ گرداگرد اجزاء اندامم

نه ! این کبوتر نیست / بوی لاشه های گندیده ازعاشقانه هاست

خدا خوب می داند ضجه های مادران باران تمام نمی شود

حالا هی تو خط بنویس / شعر بگو/ سرود بخوان

وکسی روی شانه ات شیطان هم نمی گذارد/ چه رسدفرشته ای که توباشی

 

خدا می داند به اندازه دختری زیرخاک رفته تا گلو

دارد ترانه شبیه بریدن می خواند:سنگ روی سنگ / دلسنگ / گل سنگ

دختری دارد شبیه مردان می شود / بادستهایی که هرلحظه اش تیرباران دائمی ست

 

نفرین به اجزای این اندام ازهم پاشیده

                                              ریخته شده بر فرشهای قالی / قرمزکبود

                                              رفته ازتاریخی که زمان گم کرده است

یامجنون لیلا ی تو هم اگربود زیرهمین خاک فریادابری می داد

فریاد ابری که قراربود ساعت هیچ ببارد

یامجنون / بادیه ها بیستون نمی شودبرای مردانی که بریده اند

                                             برای مردانی که نه خویش بوده اند

                                                                  نه با خویش

خدا خودش خوب می داند

ماییم وتکه نانی که سفره مان را می سوزاند ازصدای رگباردختران باران

 

یک لحظه ! شما کمی شبیه تاریخ نیستیدبانو !

وما را بازی گرفته اید / بی دست وپا /بی دست ترازپا

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
یکشنبه 1386/10/16

 

اشباح موذی را ازشاعر دور کن !

 

نگاهی به کتاب من جادوگر بزرگی هستم

( خاطره ها وگزین گویه های نیما یوشیج )

گزینش وتدوین : نسرین جورکش ومهری عبادی

 

   

 

دراین مملکت هیچگاه سابقه نداشته تا احوال نویسنگان  را ازمیان نوشته های خصوصی آنها بیرون کشیده باشند وازاین ره آورد به تحلیل مناسبی ازنگرش  آنها نسبت به دنیای پیرامون برسند ، چیزی که در غرب به صورت یک امرمهم وپرطرفدار محسوب می شود تا جاییکه اینگونه آثار به چاپهای متعددی می رسد ونقدها ونظرهای متفاوتی را با خود همراه دارد که همگی در پی شناخت درونیات نویسندگان آثار ادبی هستند تابتوانند به جلو ه های ماندگاروپیش زمینه های آثارخلاقانه ادبی آنها بپردازند. ازاین دست آثاردر دهه های اخیردر ایران نیز ترجمه شد ، نامه هایی به میلنا از فرانتس کافکا که در آن علاوه بر نقل این نامه های عاشقانه مولفین قصد داشته اند تا هستی شناسی ذهنیت کافکا را به بحث بنشینند آنچنانکه خود سیاوش جمادی درمقدمه می گوید : " نامه هایی به میلنا ، هم جنگ است هم عشق . نویسنده نامه ها در هاویه همان بلاتکلیفی لاینحلی قرارداد ، که مساح کاخ در رمان قصر ." وچه زیبا از درون این نامه ها به نگرش نویسنده اثر درآثار ادبی او می پردازد. همچنین نامه های همینگوی و...

اما درایران جملات قصار وخاطرات سابقه ای دیرسال دارد .  در ادبیات کلاسیک تذکره نویسان یا حکما ء در شرح احوالات عرفا وبزرگان صوفیه بارها نوشته اند و اگر بتوان چهارمقاله نظامی عروضی رانیز ازاین دست دانست اندکی به ما هستی شناسی این نویسندگان را خواهد داد البته در حد واندازه زمانه خود آنها ، نه باتحلیل دقیق وروشن . آنچانکه فرید الدین عطار نیشابوری در تذکره الاولیاء تلاش می نماید تا شرحی ازاحوال عرفاء بدهد اما بازهم روشی تحلیلی درآن نمی بینیم .

کتاب کوچک " من جادوگربزرگی هستم ." جمع آوری مجموعه ای زیبا ازگزین گویه ها وخاطره هایی ست که ازنیما یا درباره نیما نوشته شده است . نیما کسی که به نوعی می توان گفت مجوز ورود جریان شعر ایران ازبنیادگرایی عروض وقافیه به دموکراسی زبان را صادرکرد واما خویش نیز زیاد برآن پایبند نبود. هرچند این کتاب درنوع خود اولین اثر ازاین دست درباره نیما نیست اما به خودی خود قابل توجه است ، زیرا در زمانه ای که حتی تلویزیون دولتی ایران نقش فعالی در به بیراهه کشیدن تفکرات مخاطبین پیرامون چنین شاعربنیان گزاری دارد واز طریق ساختن فیلم های سطحی ومضحک دربرابر آثار پرخرج وشاید مضحک تر تلاش در جهت ایجاد نوعی تفکر دگراندیش گریزدربین مخاطبین خود دارد این آثار به شناسایی نوع نگرش نیما وامثال نیما کمک های شایان توجهی می نماید .

مولفین این اثر تلاش زیادی برای گزینش گزین گویه های وخاطرات کرده اند اما طبقه بندی آنها در موضوعات مختلف می توانست اندکی ذهنیت مخاطب را حرکت دهد تاازاین ره آورد بتوان به تفکری جمعی دراین حوزه رسید که نیما چگونه می اندیشیده که اینگونه می سروده است . نیما هنوز با زمانه ما فاصله ای ندارد ومی شود کارهایی ازاین دست را برای ماندگاری نام او انجام دادزیرا هنوز با گذشت این همه سال مجهولیت ذهن وزبان نیما منتقدین را به بیراهه می کشد . فراموش نکنید که همین نبود آنتولوژی هاست که سالها ازحافظ آدمهایی ساخته شبیه همه چیز منهای حافظی که ... .

اما تنها وتنها یک خلاء دیگر نیز دراین اثر دیده می شود وآن هم تحلیلی مناسب ازموقعیت نیما وهمچنین شناخت ذهنیات نیما درپشت چنین گزین گویه هایی .

درپایان برای خانم عبادی وجورکش آرزوی موفقیت می نمایم وامیدوارم این آثار فتح بابی شود برای انتشار آثاری ازاین نوع در ادبیات ما ، تاسالها بعد کسی نگوید حافظ مهر پرست بوده ، نه یهودی بوده ، نه در کشتی بوده غرق شده ، نه شاخ نبات داشته و.... .

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
پنجشنبه 1386/10/13
 

بت سازی در غیاب  تحلیل  سیاسی صحیح

پاسخ به مقاله " آنجا زنان برای آزادی دوباره می میرند" ازشکوه میرزادگی

 

 

پوپرمی گوید : " قدرت سیاسی پدیده ای است که اگر به صورت یک پدیده به آن نگریسته نشود مایه اضمحلال تفکر می شود. " ازهمین جمله ی  او کمک می گیرم واین موضوع را طرح می نمایم که بی نظیر بوتورا اگر به صورت یک زن سیاستمدار مصلح  به او نگاه کنیم در مرگ او بسیار غمگین خواهیم شد زیرا در منطقه ای که زنان حتی ازساده ترین آزادی های فردی برخوردارنیستند ، زنی درآن به قدرت رسید وآنگاه توسط متعصبین مذهبی به خاطر زن بودن خود ترور شد واین چه تصور ابلهانه ای ست که گروهی دارند برآن دامن می زنند گویی فراموش کرده اند که بی نظیر بوتو سالها نخست وزیر همان کشوری بود که خانم میرزادگی در مقاله خود آنگونه تصورش کرده بودکه هنوز متعصبین مذهبی وشوراهای محلی حکم قتل دختران سرکش را صادر می کنند.

بی نظیر بوتو تنها یک قدرتمند بود ، قدرتمندی که بواسطه ابزار قدرت برسر کارآمده بود. او یک قهرمان سیاسی نبود زیرا اگر به حافظه تاریخی خود مراجعه نمایید همان او بودکه به ترویج مدارس وهابی در پاکستان کمک کرد وآن را به عنوان اهرمی برنده برای عدم ثبات در منطقه بهره می گرفت . بی نظیر بوتو رهبر یک تفکر سیاسی نبود زیرا آنقدرازدموکراسی می دانست که شایدخانم هیلاری کلینتون تنها برای بازیابی قدرت ازدست رفته جریان سرمایه داری پشت سرخود می دانست .

بی نظیر بوتو یک قهرمان نبود، قدرتمندی بود که اتفاقا جدای ازجنسیت او باید نگاهش کرد، زیرا تفاوتی نمی کند ، او ماحصل پدیده قدرت بود وقدرت را به صورت اهرمی برای نفوذ بیشتروبازیابی قدرت ازهم پاشیده خود نیاز داشت . در کشوری که دیکتاتوری نظامی مورد وثوق آمریکا سالهاست حکمفرما بود ، اینباردر میان فضای اختناق وسرکوب وکشتاروزندان ، سوپاپی در میان فشار آمده بود تا ازاین آب گل آلود ماهی بگیرد، چه بسا پرویز مشرف با تمام  احساسات قوی نظامی گری خود  مهربانی بیشتری داشت تا زنی که حاصل کینه ونفرت به مردمی بود از نظام سیاسی موجود در پاکستان .

گاهی اوقات قدرت سیاسی تعریفی بهتر ازاین نمی گیرد که فردی خویش را فدای قدرت نماید . بی نظیر بوتو به خاطر زن بودن ترور نشد ... بی نظیر بوتو به خاطر تشنگی به قدرت در میان جمعیتی از دیکتاتوری نظامی خسته شده ترور شد . بی نظیر بوتو آنچه را درو کرد که خود کاشت .

چرا دگراندیشان ما به محض دیدن حادثه ای سیاسی ازاین دست سعی درقلب واقعیت وخلق داستانهای حماسی در وصف افرادی دارند که  آن نیستند که شما تصورمی کنید. خانم میرزادگی اشتباه تاریخی شما وهمچنین وصف وتشابه شما ازخانم بوتو وخانم کلینتون روایتی جزء یک رمان تراژیک نبود که تنها بدرد پاورقی روزنامه های زرد می خورد ونه یک مقاله سیاسی.

در نبرد قدرت میان پرویزمشرف تحت حمایت همان خانم کلینتون که مثال زده بودید وخانم بوتو ، بی نظیر بوتونتوانست خوب معادلات را به نفع خود رقم بزند ، اما نوازشریف هم وطن او دقیقا این نوع معادلات سیاسی را حدس زده بود و به پاکستان تحت حکومت سیاسی مشرف نیامد . آیا باید برای حماقتهای سیاسی قدرتمندان بی فکر نیزمرثیه سرایی کنیم .

واین می شود بت سازی سیاسی در نبود تفکر سیاسی در میان دگراندیشان ایران وهمین نتیجه عدم تحلیل درست ازوقایع را رقم می زند ، تحلیلی که احساسات حرف اول را در آن می زند ونه تحلیل برمبنای شعور سیاسی . برای چه ماهیچگاه ازجای خود حرکتی به سمت اندیشه گرایی نمی نماییم زیرا احساسات حرف اول را می زند.

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
شنبه 1386/10/08

 

مخاطب بودن ، مخاطب شعر بودن

 

 

 

 

وقتی سخن از شعر به میان می آید ، ناخودآگاه بحث مخاطب در کنار آن شکل می گیرد . مخاطبی که شعر به مقصد او فرستاده می شود تا اینکه یاطرزی  دقیق ویا بی تفاوت ازکنارحجم آن بگذرد ، شاید هم اندکی پس ازخواندن آن سری تکان دهدیا بگوید : عجب !! زیبا بودویا بی معناو بیهوده .

این برخوردهای گوناگون با شعربرخوردهایی قابل تامل است ، بحث من در این مجال مخاطب شناسی شعر امروز ایران است . بررسی وتاملی درباره اینکه مخاطب شعر کیست وچه زمانی ما می توانیم به درکی واقع بینانه ازمخاطب برسیم وآیا شعر می تواند بدون توجه به مخاطب راه خودرا طی نماید.

مخاطب کیست ؟ چند دیدگاه در این زمینه وجود دارد یکی اینکه هرکس که شعر را می خواندمخاطب محسوب می شود. دوم پس از زایش شعردر برخوردبا هرذهینت سراینده  وشکل گیری روایات ومتن درذهن خودسراینده  مخاطب محسوب میگردد، سوم اگرشعر را به عنوان یک رسانه فرض کنیم نوع رسانندگی وواکنشها واتفاقات پس از دریافت توسط گیرنده وجهی از مخاطب می شود، چهارم شعربرای هدفی سرود ه می شود که این هدف می تواند مخاطب باشد ودر نهایت شعری به نقطه سرایش می رسد وهیچ نوع برخوردی با ذهنیت ، رسانه وهدف ندارد پس مخاطبی نیز برای شعر وجو د ند ارد.

ما هیچگاه  به تعبیر ودرک صحیح وکاملی ازمخاطب در شعر نرسیده ایم ، زیرا نتوانسته ایم به خوبی پدیده مخاطب را مورد تجزیه وتحلیل قراربدهیم ، ونتوانسته ایم به شعر ساحتی رسانه ای بدهیم تا ازاین طریق بتوان مخاطب را تعریف کرد واز ره آورد تعریف مخاطب شعر به تعاملی با عناصرزبیایی شناسانه دهنیت مخاطب خود برسد.

تاریخ ادبیات ایران تاریخی ست پرباراما پرازجور در حق ادبیات . زیرا شعر برغم وسعت در صنایع وبدایع متاسفانه جور تمامی هنرها را درایران کشیده بوده است  . در کشوری که موسیقی همواره طرب ولهو ولعب وآرام بخش مجالس عیش ونوش پادشاهان وصاحبان مکنت بوده است وهمچنین نقاشی ومجسمه سازی رونقی حرفه ای ند اشته جور تمامی هنرهای زیبا را به دوش کشیده واینچنین است که  مخاطب شعر تصوری بیش ازتوان شعر در عصر رسانه دارد ... زیرا شعر در عصر رسانه نمی تواند تمامی وظائفی را که در گذشته به عهده  داشته است را دوباره برعهده گیرد، پس شناخت مخاطب تفاوت دارد با گذشته .

 

 مخاطب شاید به عبارتی تابع یک ارتباط دوسویه فی مابین فرستنده متن وگیرنده آن است . یعنی در تقابلی دوسویه متن اقدام به ارسال خویش می نماید ومخاطب نیز خودرا به درون متن هدایت می کند. این مخالف آن نکته وتعریفی ست که مخاطب را به عنوان گیرنده و متن را به عنوان رساننده مطرح می کند. بین متن ومخاطب یک نوع ارتباط دوسویه برقرار است . اثری که مخاطب بر متن می گذارد همان اثری ست که متن بر مخاطب می نهد.

به طور مثال زمان خواندن یک شعربا هر ذهنیتی که به سمت وسوی اثر پیش برویم همان ذهنیت ودیدگاه ونظرگاه مخاطب تاثیری ست که برشعر می گذاریم ونوع برداشت ما برمبنای این ذهنیت ونظرگاه همان اثری ست که منهای لذات زیبایی شناسانه متن ازاثر دریافت می کنیم .

 اما این دریافتها چقدر خاص مخاطب بوده وآیا هر دریافت بافتی زیبایی شناسانه دارد . دقیقا هر نوع دریافت چه معنایی وچه متنی وچه فرمال از اثرماهیتی زیبایی شناسانه برای مخاطب دارد . زیرااصولا مخاطب با نظرگاه زیبایی شناسانه ودریافتهای خاص ذهنیت خود به سمت وسوی اثر می رود. شما برای خواندن یک خبر هیچگاه نگاهی زیبایی شناسانه از خبر ندارید بلکه صرفا با نگاهی بی اطلاع جهت فراگیری ویا به طرزصحیح تراطلاع گیرانه به سمت خبرمی روید ولی زمانی نگاه به شعری می کنید که برای خویش نگاهی زیبایی شناسانه داشته باشید ومثلا : چه زیبا گفت ..

نتیجه اینکه مخاطب در پروسه سرایش به طرز غیر محسوسی حضور دارد ونمی شودآن راحذف کرد. حتی مدعیان حذف مخاطب ازاثرواینکه ما شعر برای مخاطب نمی گوییم به طور ناخودآگاه شعری گفته اند که در آن مخاطب نقش اساسی دارد

حال یک سئوال در اینجا مطرح می شود که بلوغ ذهنی وفکری مخاطب در دریافت چقدرتاثیر دارد .این مبحثی کاملا شخصی ست زیرا اگر دامنه تاویل شعربالا باشد وشعر توانسته باشد عناصر گوناگون شعریت خویش را به طورکامل در اختیار در آورده باشد بر مبنای درجه بلوغ مخاطب می تواندشکل یابد . نکته دوم وظیفه تئوریسین های ادبی ست که مخاطبان را ازنوع ذهنیت های پیش ساخته وکلاسیک درباره ادبیات ایران دورکنند وادبیات امروز را در هیئت زیبایی شناسی امروز ببیند نه چیز دیگری .

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر