تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
شنبه 1386/08/26

 

فیلم سینمایی نیما یوشیج !!!!

به بهانه نمایش فیلم سینمایی "نیما یوشیج " ازتلویزیون ایران

 

 

برای من جای تعجب داشت پس ازسالها فراموشی تاریخی رسانه به اصطلاح ملی از بزرگان ادب وفرهنگ ایران ، این روزها گویا آفتاب ازکدام سمت طلوع کرده که به سمت شعر وادب ایران روی آورده اند ... ازپروژه جالب وشاهکار هنری چهل سرباز که درباره شاهنامه وفردوسی ساخته شده است که بگذریم یا شاید هم به همین زودی ها به بررسی اینگونه آثار توهم آور بپردازیم که هیچ ... می رویم سراغ آخرین شاهکار رسانه ملی درباره پدر شعر مدرن ایران نیما یوشیج که روز سه شنبه مورخ 22/8/86 (تاریخ را می نویسم تا خلق این شاهکاردر اذهان بماند) ...

نیما یوشیج از منظر فیلم چگونه آدمی بود؟

نیما یوشیج قصه سیمای ایران مردی لاابالی بیکارودمدمی مزاج که حتی برای خانواده خود هم ارزشی قائل نبود ، مانند فیلم گنج قارون وحضرت فردین آبگوشت می خورد، تا تقی به توقی میخورد می رفت یوش بست می نشست ودر جنگلها با تفنگ شکارمی کرد ، خودرا شکارچی می دانست اما عجب طبع لطیفی داشت این صیاد... بگذریم دوستی داشت به نام جلال وسیمین که آثارش را در اوضاع بحرانی به خانه آنها می سپارد ، جلال هم که اهل استخاره بود ومقید به اصول ، سیمین هم همسرجلال در آن کنار ظرف می شست وغذا می ساخت و... انگار مادربزرگ بیسواد من . عالیه جهانگیری همسر نیما که  خواهرزاده میرزاجهانگیر خان صوراسرافیل بود ه وبا توجه به نامه های نیما هیچ دست کمی در آزاداندیشی ازخود نیما نداشته است نیز زنی خانه دارودر اندرونی نشان داده شده که همواره در هراس آمدن ورفتن این شاعر بزرگ  الی اخر... راستی تا یادم نرفته شاهکاردیگر این اثر منحصر بفرد را هم بادآورشوم آن هم دستگیری نیما بود وبازجویی او توسط شاعری که مادرش روسپی بود واو دفترش را وقتی آتش می زند که می بیند مرددیگری جای پدرش در اتاق خواب مادرش است وچه صحنه غمناکی نتیجه اینکه شاعران یا نیما می شوند با تمام خصائصی که این فیلم به تصویر می کشد یا حرامزاده هایی که ... .

القصه فیلم نیما یوشیج را اگر آغازگر شرح اینگونه بیوگرافی ها در تلویزیون ایران بدانیم چقدر بدبخت بوده نیما که اورا به عنوان اولی انتخاب کرده بودند ... مگر کم بود شاعرانی از تفکر وقماش رسانه ملی که دوستان سراغ این پیرمرد ما رفتند. آدم فریادش را به کجا ببرد آخر این همه بودجه ای که خرج فیلم های مضحک وخنده دار وبی محتوایی شبانه وهفتگی در سیما می شود ارزش نداشت حتی اندکی خرج این فیلم گردد اندکی بازیگر استخدام شود که توانایی عهده داری نقشها را داشته باشند ، گریموری که لااقل بتواند صورت جلال را ترسیم نماید یا.... . به نظر من این فیلم به جای نقش شناساننده نیما بیشتردراین بیغوله بی مخاطبی وفراموشی شعر وادبیات ایران راه تازه ای را برای ذهنیت مخاطبان خود بازکردوآن هم فراموشی این آدم های لاابالی امثال نیما بود. آقایان رسانه ملی !!! مگرچندنفر نیما را دراین مملکت به خوبی شما می شناسند که اینگونه ساختاری نا آشنا به نیما می دهید توگویی همه نیما را می شناسند وبا ذکر روایت های درهم وبرهم وغیر واقع وحالا اندکی هم تمسک به وقایع تاریخی سعی در معرفی نیما را داشتید ... به نظر من این فیلم ونمایش آن در سیما در کنار آثار پرهزینه ای که هر روز در سیما به توسعه خرافه واراجیف غیر واقع می پردازند مردم را در دوراهی نشناختن تاریخ وادبیات خود قرار می دهد ، هرچند مطمئنم همین که نام نیما یوشیج را بر فیلم نهادید میزان مخاطبان آن به آدمهای کنجکاوی شبیه من تقلیل یافت زیرا فرهنگ این مردم دراین سالها به اندازه سریالهای یانگوم ونرگس وغیره تقلیل یافته خودتان هم بهتر می دانید . اما اگر جلال رادرسالهای پایانی عمر نیما در تاریخ یافت می کردید این نبود که شما تصور می کنید ، سیمین دانشور نیز ... درپایان قسمت انتهایی وصیت نامه نیما رامی آورم : "اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص نامبرده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان"

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
سه شنبه 1386/08/15
 

مفهوم نیستی در تاریخ تفکر

بخش اول 

برآن رشک می برم که ازمادر نخواهد زاد...

                                                       فضیل عیاض

مرگ مفهومی است که همواره به صورت یک واقعیت انکار ناپذیر در تاریخ تفکر انسان در السنه مختلف حضوری هماره پویا تر ازحیات داشته اشت . این حکم که زندگی خود بستری برای احیای نابودی می باشد بی معنا نخواهد بود اگر به این معنا برسیم که مرگ انتهای نوعی وجود است . در مطالعه تاریخ تفکر وفلسفه آنجا که نقطه تقابل اندیشه های ارسطو وافلاطون است بحث ذهنی بودن اثرات وجود است که ارسطو آن را ذهنی وافلاطون واقعی می پندارد اما نتیجه اینکه تفکر درباره خود وجود از تفکری لاوجود شکل می گیرد. اگر ارسطو بر مبنای همین اندیشه به این نتیجهخ می رسیده که  مرگ واقعیتی ذهنی ست آنگاه افلاطون در تصوری کاملا صحیح بر خلاف نگاه ارسطو قرار دارد واو اثرات وجود که یکی عدم می باشد را واقعی می پندارد. حال سئوال این است که ایا بواقع مرگ در کجای هستی قرار دارد . حقیقت امر این است که مرگ نقطه پیدایش هر نوع تفکر فلسفی ست زیرا براین مبنا ست که ایدئولوژی ها شکل می گیرند ، براین مبناست که جهان بینی بوجود می آید ودقیقا نوع نگرش تفکرات از نوع نگاه انها به دو تناقض آشکار هستی ونیستی شکل می گیرد . در بررسی تاریخ اسطوره شما می توانید اسطوره ها را در عالم نیستی به محک بنشینید ... اسطوره ها زمانی باورمند می شوند که عامل نیستی به عنوان پایان شکل گیری وجود ازآنها حذف ونوعی ثبات هستی میابند...اسطوره شکل قوام یافته تفکر درباره نیستی ست . اماشاید همین جا بهترین نمونه نظریات فوئر باخ باشد که علت ذهنی شدن نیستی همان محکومیت در نیروهای تاریخی ست که قدرت کنترل آن را نداریم .... تاریخ تفکر درباره نیستی تنها تاریخی ست که به علت بوجودآمدن ادیان وبعد ایدئولوژی های مدرن نتوانسته هیچگاه خودرا از باورتاریخی رها کند واسیر درهمان قدرت اسطوره ای وتاریخی مانده است . اما همین جانباید ازدورکهایم جدا شویم که مادر بررسی امر نیستی به دومولفه ظریف امر مقدس وغیر مقدس در تفکرنیستی وابسته هستیم ... امر مقدس که دربررسی ادیان تکلیفش مشخص میشود ، اما آیا می تواند مرگ را در چگونگی امر نامقدس از نظراین فیلسوف بررسی کرد در شرایطی که اکثر ادیان مرگ را به عنوان رکنی حول محوریت خویش قرار می دهند ... . اما آیا همین امر مقدس باعث نمی گردد تا سرمنشاء بحث حول محور نیستی ازنظر ماکس وبر بسته شود وتوسعه بحث ناتمام ....

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
دوشنبه 1386/08/07
 

مردی که به انسان فکر می کرد....

این روزها به مناسبت اعلام اولین اعلامیه حقوق بشر توسط کوروش کبیر بنیانگذارامپراطوری پارس نامگذاری شده است ... من کاری به ابعاد افسانه ای شخصیت کوروش ندارم یا مطالبی که هرحکومتی بنا بر ایدئولوژی حاکم خودازحدود پنجاه سال پیش به این سوی مطرح می کنند تنها چیزی که برای من ارزش دارد نوع متنی ست که با نام اعلامیه آزادی یا حقوق بشر ازسوی کوروش هخامنشی مطرح می شود که ارزش این متن را در میان تمامی متون همسن وسال خود دو چندان می کند وسعت نظر نگارنده متن واهمیت مدنی او به حقوق شهروندی تنها چیزی ست که تا اندازه ای به افسانه مانند می گردد. بازخوانی این اعلامیه می تواند سرآغاز شناخت مدارا وتحمل اندیشه دیگری وآزادی های قانونمند شود.هرچند در نظام های توتالیتر هیچگاه تاریخ معنایی واقعی نمیابد اما وجود تاریخ مفهومی انکارناپذیراست ... شناخت اعلامیه مدنی کوروش کبیرشناخت واقعیتهایی ست که ازسوی یک ایرانی دردورانی مطرح می شود که طرح اینگونه تفکرات شاید غیر قابل باور ازسوی خیلی ها می شد . یادم می آید چندی پیش فیلمی اززندگی جرج واشنگتن دیدم کسی که استقلال را به آمریکا بخشید درآن زمان جرج سوم پادشاه انگلستان فراغت واشنگتن وعدم تعلق خاطراو به قدرت را ستوده بود ، این داستانهای ونقل آنها دقیقا برای نشان دادن ویا مفهوم بخشیدن به تاریخ شان است ... بحث این است که ملتهای بی ریشه وغیر اصیلی مانند آمریکا ازاین سخنان وداستانها برای بخشیدن مفهوم به تاریخ وحشی ونکبت بارشان بهره های فراوان می گیرنداما ما ایرانی ها فراموش کرده ایم اینچنین متونی در تاریخ مکتوب ما ودر آثار باستانی ما وجود دارد.... من گمان نمی کنم آن زمان مدنیتی نبوده که کوروش اینگونه سخن گفته است ... کوروش دقیقا از فرهنگی برخواسته که تحمل اندیشه دیگری را می دانسته ودرک می کرده است ... توجه کنید فرهنگی که این متن را به معنای واقعی درک می کرده است .... به همین مناسبت کوروش ازاین نوع سخن می گوید . اندیشه مزدا یا دانایی یادین دانایان یا اهورامزدا خد ای دانایی اینچنین متنی را می تواند بسراید زیرا تفکری که ایدئولوژی آن دانایی باشد پش دورازذهن نیست ازآزادی بگوید ... یاد آن مرد بزرگ تاریخ ایران کوروش راگرامی می دارم با ذکر متن او در زیر یادداشتهایم :


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر