تبليغاتX
گورستانی شبیه خودم
چهارشنبه 1386/07/25

 

ادبیات وتفکروبحران وباقی قضایا ....

 

سالها پیش محمدعلی فروغی در تدوین اثر گرانبارخود سیرحکمت دراروپامی نویسد که قصد ترجمه ای ازآثاروتفکرات دکارت فیلسوف فرانسوی داشته است اما به این نتیجه می رسد که انگاربرای کسانیکه با فلسفه اروپا آشنایی ندارند کاربیهوده ای ست زیرا شناخت دکارت لازم وملزوم شناخت حکمای پیش از سقراط وعصر طلایی فلسفه یونان تا بیکن ها می باشد وهمین امر اورا واداشت تا کتاب سیرحکمت دراروپا را تدوین کند که به زعم من راهگشاترین اثر کلاسیک فلسفی می باشد... اینها راگفتم تا به این نتیجه برسم که مشکل اساسی ما نه معادل سازی فلسفه در مکان مشخص که عدم آگاهی ازیک نوع خاص اندیشه است که تلاش داریم با شناخت فرهنگنامه ای ان تنها به دنبال ساخت آن در تفکررایج نماییم . همان برداشت غلط واشتباهی که در آن همواره مروجان  پست مدرنیسم را به باد سخره می گرفتند که در کوچه پس کوچه های بوشهر دنبال پست مدرنیسم می گردندواین دقیقا نقطه تقابل آزادی اندیشه بود زیرا در همان زمان نوع نگرش دوستان مدعی دفاع ازآزادی اندیشه بود اما به قول" بیابانی عزیزوفراموش شده" همه یک استالین کوچک در دلشان بود. آری امروز می توان گفت نگاه پست مدرنیستی به پدیده ها نگاهی به مراتب ارتجاعی تر ازنگاه های رادیکالیستی در زمینه ایدئولوژی است . اگر ایدئولوژی خود را همواره در یک دایره بسته نگاه می دارد وتلاش می کند ازآن دایره خارج نشود ، پست مدرنیسم نیزبا نگاهی برخواسته ازهمان ورشکستگی فلسفی غرب شکل می گیرد. نکته ای که در اینجا مطرح می شود نه نوع فلسفه که نوع نگاه دوستان بدون  شناخت پیشینه های شکل گیری یک فلسفه یاحتی سیر حکمت متعالی غرب در همه زمینه هاست . روی سخن من با دوستانی ست که از دهه های گذشته شمسی ودر کوران مبارزات قبل ازانقلاب به این دهه ها کشیده شده اند می باشد، آنهایی که اگر درباره آثار مارکس هم ازآنها بپرسی پاسخی به اندازه عنوان برخی ازآثارآن برای شما ندارند! امروز به همت نبود ایدئولوژی حاکم در مبحث مارکسیسم است که ما توانسته ایم شناخت کاملی از فلسفه مارکس بدست بیاوریم وبااین تعامل فلسفی به درکی علمی از نگاه مارکسیستی برسیم اما همان دوستان ،  چقدر حتی جزوات حزبی خودرا می خواندند؟؟ با خود اندکی روراست باشیم . بحث من این است که هر بحرانی دامن تفکر وادبیات ما را گرفته عدم مطالعه دقیق وعمیق در هر زمینه فکری ست ... اگر قرار است فوکو را بشناسیم که نمی توانیم به مطالعه رساله کوچک خوانشی" این یک چپق نیست " اکتفا کنیم آن هم اثری که بیشتر شبیه یک بده بستان فلسفی ست . من مدافع پست مدرنیسم نه مارکسیسم ونه هیچ فلسفه متعالی دیگری نیستم بلکه معتقد به شناخت دقیق وراه نقد می باشم تا بتوان از دل نقد خودرا به درک صحیح برسانیم . باباچاهی در کتاب های شعر مختلف خود وهمچنین گزاره های منفرد تلاش کرد شکلی از نقد را ارائه نماید اما او نیز متاسفانه انگار نمایندگی فرهنگستان زبان وادبیات فارسی را بر عهده داشت زیراتنها با جایگزینی واژه های تازه به جای معادل انگلیسی ونوعی معادل سازی تلاش در کشیدن نمونه از بطن ادبیات ایران بود"غریبه گردانی درشعر فروغ " ازکتاب گزاره های منفرد را بخوانید یا تئوری های خیر وشری وگزاره های دوگانه او که بیشتر شباهت به رادیکالیسم طالبان دارد تا تفکر یک نویسنده منتقد ادبی . باباچاهی مفاهیم را از فلسفه نقد مدرن اروپا نگرفته چون اساسا بر مبنای ترجمه می خواست به درکی از وضعیت ادبیات برسد اما خود مفهوم در ترجمه دستخوش تحریف ذهنیت مترجم می شود ، اینگونه است کهن ضعف شناخت نقد ادبیات امروز را آزارمی دهد....  قصد دارم بر سخن فروغی در سالیان دور تاکید ورزم که انتها همواره کامل بودن یک تفکر رانشان نمی دهد... بخوانیم ... بدانیم ... نقد کنیم . باباچاهی وامثال او زمانی منتقدین بزرگی می شوند که تاکید شان بریک فلسفه در حد ترجمه نباشدیا فرهنگنامه ها را نخوانند وتصمیم بگیرند.همین جا از براهنی نیز غافل نمی شوم که عینا آشنایی خودا با امثال دریدا را در ادبیات ایران دخیل می دید این درصورتی ست که خود دریدا نه به اندازه نامش بزرگ بود ونه به اندازه حرفهایی که می زد... براهنی عادت دارد حرفهایی می زند که خود نقضش می کند والبته سکوت این سالیانش سکوت شعر وتفکر وفلسفه ای بود که نبود.

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
جمعه 1386/07/06

 

 

ادبیات وبحران وباقی قضایا  قسمت دوم

 

 

القصه داستان ادبیات امروز ما داستان بحران هایی ست که فضای ژورنالیستی ادبیات ایران ان را بوجود آورد. بعد از انقلاب سال 1357 در ایران وایجاد فضای ایدئولوژیکی بعد از انقلاب وسیر وبروز حرکتهای عملی وانقلابی دیگر فضایی برای ایجاد محیط های شاعرانه به وجود نیامد وشعر نیز جای خود را به نوعی جملات تک بعدی وشعارگونه داده بود. جریان احزاب وگروه های سیاسی وهمچنین مبارزات مختلف به جای مانده از دهه های چهل وپنچاه ادبیات را به سکونی عجیب کشانده بود تا جریانهای سیاسی جای خود را در شعر هم متبلور کنند . البته هیجانهای ایدئولوژیک به مرور زمان کار خود را در ادبیات انجام می دادندواینگونه بودکه شعر ناب وجریان منطقی آن رو به فراموشی رفته بود. اینگونه بودکه اگر کسی فرای فضای جاری شعر آن زمان شعری می گفت به خنثی بودن یا اختگی متهم می شدوالبته همین امر سالها بعد ودر د هه هفتاد اختگی را برای شعر ما به ارمغان آورد آن هم نه اختگی بدون انقلابی گری بلکه اختگی بدون ادبیت در آثار ادبی . بهر روی آن زمان نیز بگذشت ودردهه شصت به واسطه جریانهایی که تقریبا نوعی سکوت محافل روشنفکری را بعلت جنگ هشت ساله ایران وعراق وبحرانهای درونی ایران منجر شده بود هیچ شعری به جزء شعر های جهت مند وشاعران تاثیر گرفته ازآن فضا را مشاهده نمی کردی تنها شاعرانی ازسالهای قبل ازانقلاب کماکان در کشاکش تفکرات آنزمانی خود شعر می سرودند ودیگر نمی توانستی نام آوانگارد را بعد از گذشت سکون بیست ساله روی انان بگذاری . کسانی مثل شاملو دیگر شاعر دهه های شصت نبودند وتنها خاطراتی زیبا ازدورانی با شکوه در ادبیات .درهمین اثنا عده ای درحال خلق موقعیت های  ایدئولوژیک خود بودند که از آن نامها می توان در آن سالها ابوالفضل پاشایی ، مهردادفلاح و... عده ای دیگر را نام بر د که در کنار جریان شعر جنگ حضور داشتند ولی شاعرانی مستقل به حساب نمی آمدند. ذکر این مورد ضروری ست که شعر جنگ تنها به جریان رسمی دولتی ختم نمی شد وبردیگر شاعران مستقل نیز تاثیر داشت وآنها نیز در ادبیات جنگ حضور داشتند کسانی چون اخوان ، آتشی و... برای آن زمان شعر می گفتند که البته بواسطه نگاه های ایدئولوژیک به آنها کمتر توجه شد. پس ازگذشت دهه شصت وبا شروع هفتاد شاعرانی منفصل از جریان شعری ومنطقی شعر ایران به جای یافتن کلاف سر درگم شعر ایران بعد ازآن همه ضربات ایدئولوژیک به پیکره شعر ایران به آزمودن خویش در سیاه مشق هایی می کردند که سالیان گذشته بارها پرونده آن بسته شده بود. کسانی که مدعی شعر دهه هفتاد بودند اکثراشاعران دسته چهارم وپنجمی بودند که نه جریان شعر مستقل قبل ازانقلاب ، نه جریان شعر ایدئولوژیک بعد از انقلاب ، نه شعر ، نه انقلابی گری ، نه جنگ وهیچ را تجربه نکرده بودند وتنها با روخوانی فرهنگنامه ای تئوریهایی بسته شده در دهه های هفتاد میلادی دغرب وضعیتی ارتجاعی تراز تفکر خود را بوجود آوردند که بیشتر به تجربه ای ناکام شبیه بود تا شعری هدفمند وجریانمند . کسانی چون سید علی صالحی وجریان شعر گفتار، براهنی وپیروان راستنیش ، باباچاهی وتنهایی هایش و... . البته آن روزها روزهای نگارش مانیفست های گوناگون بود که به همه چیز شبیه بود الا حرکتهای شعری . یادم می آید همان سالها دوست شاعر عزیزی داشت مانیفست شعر گفتار را تنظیم می کرد تا درمطبوعات منتشر کند ، تا مرا دید گفت اسم شاکر را هم بنویس او هم باشد خوب است ژورنالیست است ومی تواندکمک مان کند. کلی خندیدم والبته نام مرا هم در شعر گفتاردادند. شاعرانی که در دهه هفتادحضور  داشتند نه شاعرانی اصیل که افرادی منفصل از نسلهای منطقی شعر ایران وتنها با کمک گرفتن از فضای نیمه باز مطبوعات ودر غیاب امثال شاملو ودیگر شعر شناسان به نام ایران نامی مطبوعاتی یافتندواینگونه شد که شعرشان را تنها خود می خواندندو همقطارانشان وشعر ازحضور مخاطب به کتابها رفت وشعر به خاطرات پیوست ... .(ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر
پنجشنبه 1386/07/05

ادبیات وبحران وباقی قضایا (1)!!!

 

 یادم می اید زمانی که اوج ادبیات ژورنالیسم درایران بود-دهه هفتاد رامی گویم – چنان عده ای حول وحوش عقاید ارتجاعی فلاسفه پست مدرن سینه می زدند که انگارلیوتاروبارت وفوکو وامثالهم این روضه های فلسفی را برای ادبیات ایران خوانده اند والبته خوب یکدهه شعر ایران را از جریان وروند منطقی خود دور کردند.تا فروپاشی پیش بردند که امروز عده ای وقتی بحث زبان در شعر دهه هفتاد را مطرح می کنند یاد مغالطات کودکانی می افتم که برای اثبات سخنان خود می گویند: " به جون مامانم راست می گما...." ادبیات ایران به ورطه نابودی کشانده شد زیرا به جای تجربه ای مدرن پای در باتلاق ارتجاعی پست مدرن گذاشت وازاین ره آورد آدمهای  جویای نامی چون باباچاهی وبراهنی نیز بهره ها بردند وجریانها خلق کردند تا امروز که هر بچه ازمادرگریخته ای حرفهای صد تا یه غاز در حوزه ادبیات تحویل می دهد. نکته جالب توجه اینکه برغم وجود شاعران خلاق وصاحب فکر اما هنوزمجالی فراهم نیامده تا در گرداب نظریاتی اینچنینی نظریات منطقی شکل گیرد. ادبیات ما در دهه هفتاد ، ادبیات تجربه بود .ادبیات موازی با جریان آونگارد منطقی بود که قرار بود در امتداد شاملو شکل بگیرد اما یکهو جریانی موازی آن را به سمتی برد که هنوز پس لرزه هایش دیده می شود. ادبیاتی که نامهایش به اندازه اش کوچک بود. توگویی دستورالعمل تولید اینگونه شعر در جایی صادرودیگر شاعران ازان کپی برداری می کردند. سالها پیش به مناسبت داوری در جشنواره شعر هفته نامه کتاب هفته توانستم بیشتر آثار منتشره این ادبیات را در یافت نمایم حال که آن را بازبینی می کنم می بینم براحتی می توان آسیب شناسی شعر امروز ایران ر ا از میان آن بیرون کشید . برای بررسی علت اضمحلال شعر ایران در دهه های اخیر می بایست اندکی ازمنطقی تاریخی بهره گرفت زمانیکه پیامبرانی بی امت چون باباچاهی وبراهنی شروع به آموزش حرفهایی می زدند که خود فلاسفه زاینده آن ازچرایی آن در اگر بودند. زمانیکه گیجی سنت ومدرنیته آن سالها داشت سرگیجه ای تاریخی به روشنفکری ما می داد اما این سرگیجه در شعر تجلی تازه ای داشت . بهرروی شعر امروز ایران گویا ازورطه ای بیرون آمده وتنها می بایست به جای نگاه مخاطب گونه نگاه منتقدانه را جایگزین کنیم تا ازاین ره آورد بتوانیم به یک ادبیات منطقی در ادامه ادبیات پویا دست یابیم بدون مانیفست ، بدون دهه بندی وبدون جناح بندی ... . این بحث را ادامه می دهم ... ازتو هم سپاسگذارم که مرا در راه انداختن این بحث یاری کردی بگذار تا اینگونه حرف بزنیم .

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدعلی شاکر