
۲۸ مردادماه بازگشت به قبل ازمشروطه
در سال ۱۹۵۳ امریکا نقش موثری در ترتیب دادن براندازی نخستوزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجهاند ولی آن کودتا آشکارا باعث پسرفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت امریکا در امور داخلی آنان ناراحتاند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند.
" مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در زمان پرزیدنت کلینتون "1
یکی از این عوامل اساسی که روند جنبشهای آزادیبخش را درایران همواره دستخوش تغییرات وحذف ودگرگونی تاریخی نموده است ، سوق دادن مجازی برنامه های آزادیخواهانه درایران بوده است . 28 مرداد تجلی این موضوع وهمکاری سرویس های امنیتی بیگانه برای به قدرت رساندن مجدد استبداد وسرکوب به جای زایش دموکراسی وآزادیخواهی درایران بود. شکل دادن کودتاهای نظامی وهمچنین تثبیت حکومت های سرسپرده وبیرحم در قالبهای مختلف پروژه اصلی آن دهه های سرویس های امنیتی انگلستان وآمریکا بود که از آن جمله می توان به کودتای پینوشه جنایتکار در شیلی نیز اشاره کرد که همانندکودتای 28 مرداد ماه درایران اتفاق افتاد. شاه بعد از بیست وهشت مرداد در مرداب استبداد فرو رفت وتوانست مردم را به عنوان اهرم حرکت های اجتماعی در روند سیاسی خود از دست بدهد . از دست دادن مردم نقطه اضمحلال حکومت سیاسی شاه محسوب می شد ، زیرا مفهوم ملت ، تنها مقهومی ست که بعداز انقلاب مشروطه درایران به عنوان پدیده ای پیش برنده جای خود را به رعیت داده بود که پادشاهان مستبدبرای سلطه ازآن استفاده می کردند. من برغم برخی که مشروطه را نقطه بازتولید " ملت " ، " مردم " ، وکیل " (2)می دانند آنرا نقطه تولید پدیده ملت می دانم چون تا دیروز اساسا " ملت " وجودمفهومی نداشت وتنها رعیت بودند که زیر توجهات ظل الهی سلطان زندگی می کردند. ملت وواژه هایی ازاین دست مولود نگاه مدرن به سیاست روز ایران بود که توسط روشنفکران به عنوان نقطه حذف مفاهیم سلطه گرانه قبل به کار برده شد. هر چند دراین کشور همواره مفاهیم مدرن وتازه در فرهنگستان های بسته اذهان ایدئولوژیک هم واژه پیدا می کنند.
به هر صورت 28 مرداد نقطه قابل تاملی در شکل گیری یا بازتولید " استبداد" وحذف مردم از سرنوشت سیاسی کشور بود که مدعیان دموکراسی پراکنی روز دنیا آمریکا وانگلستان آن را رقم زدند .
شاید ایران تنها کشوری باشد که در دنیا ظرفیت بازتولید استبداد را در آن مقطع زمانی دارا بوده است وهمواره در طول تاریخ در پروسه های مقطعی بنیان های دموکراتیک را به مفاهیم تازه استبداد تغییر داده است وریشه یابی این موضوع می تواند تضاد اساسی آزادیخواهی با استبداد در طول تاریخ را مشخص نماید . بیست وهشت مرداد ماه می تواند نقطه شناسایی تاریخی شکل گیری نظامهای دموکراسی وسر کوبی اینگونه نظامها وهمچنین نقش کلیدی جریانهای سیاسی درروند ضد دموکراسی می باشد. جریانهای سیاسی که اکر یک روند را مخالف خود می دانند نه به دنبال نقد بلکه به دنبال حذف می گردند . اگردر ان برهه زمانی حزب توده را پیرو آرمانهای انترناسیونالیستی شوروی بدانیم وماهیتا نوع ایدئولوژی آن را نه به عنوان یک ایدئولوژی دموکرات بلکه بسته وماهیتا بسته بدانیم ،یکی از جریانهای تاثیر گذاری ست که درجریان بیست وهشت مردادماه به زایش کودتا وبازتولید استبدادکمک کرد. حزب توده هیچگاه نتوانست شکلی ایرانی به روند آزادیخواهی خود بدهد.
"پس از کودتا سرلشکر زاهدی امور دولت را در دست گرفت. دکتر مصدق در روز ۲۹ مرداد خود را به زاهدی تسلیم کرد و بازداشت شد. فرمانداری نظامی به ریاست سرتیپ تیمور بختیار به تعقیب و دستگیری و شکنجه مخالفان پرداخت. شاه از رم بازگشت. مذاکرات نفت با شرکت نفت ایران و انگلیس و چند شرکت امریکائی و اروپائی شروع شد که در آخر به قرارداد کنسرسیوم منجر شد. کمکهای مالی امریکا به دولت ایران رسید و در تقویت حکومت تازه موثر افتاد."3
1و3 :ویکی پدیا
2: نقل به مضمون مشروطه ایرانی نوشته ماشاء اله آجودانی نشر اختران تهران
شعردر فاصله دوگانه ها
بحث را با یک پرسش اساسی آغاز می کنم ، آیا شعر خوب وشعر بد وجود خارجی دارد ، یا اصلا چگونه می توان به شعر ماهیتی دوگانه داد ، شعرحرکت ، شعر ایستا ، شعر قبض ، شعر بسط و... آیا در جریان زایش شعر به عنوان اتفاقی از درون زبان می توان نوعی معیارسنجش دوگانه از قبیل شعر خیر وشر داد . اگر شعر در نقطه سرایش به ماهیتی ارزش گذارانه رسید آیا نوع شعر دراین امر دخالت داشته است . شعر نمی تواند در نوع خود ماهیتی دوگانه بگیرد وتنها در صورتی که شکل سوژه در شناسایی خود بگیرد می توان در موردفرم آن به بحث نشست . شعر پدیده ای زمان محور نیست . پدیده های زمان محور همواره در قالبهای مختلف فکری غالب در زمان خود شکل می گیرند. مثلا اخلاق به عنوان پدیده ای زمان محور می تواند شکلی زمان محورانه به خود بگیرد ، اخلاق در زمان پیدایش مسیح با اخلاق در زمانه حکمرانی کلیسا یا بعد اضمحلال آن کاملا در مفاهیمی متضاد بود اما به طور عمومی ماهیت شکل گیری آن ماهیتی مساوی بود . اما آیا می توان به شعر نیز بر مبنای زمان ماهیت بخشید . آیا شعر حافظ – جدای فضای فرم – به عنوان یک پدیده می تواند در مقابل شعر مولانا ماهیتی دوگانه بگیرد یا اینکه ارزش گذاری شود . تنها را بررسی شعر نگاه به فرم غالب می باشد ، غزل حافظ را می تواند بر مبنای محتوای خود ، همچنین شکلی از تاثیرات زمانی که خودمتاثر از بنیان های آن زمان می باشند مورد بررسی قرار داد ولی در حالت کلی شعر حافظ شعر است با تمامی مولفه های خاص خود . شعر بدور از پسوند وپیشوند خواهد بود وتنها متنی پسوند می گیرد که شعر نباشد وماهیتی زایشی در روند بی زمانی نداشته باشد . شعر فرازمان ، فرا مکان وفرای پدیده های مالوف حرکت می کند ونمی توان به آن اینگونه نگاه کرد.